جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبوده و نیست

این وبلاگ توسط یکی از شاگردان استاد ایلیا میم رام الله اداره می شود


Leave a comment

مرحله اول بیدار شدن از خواب است

خانه آتش 

 khane atash

خانه ای آتش گرفته، اما هنوز به طور كامل ویران نشده. افرادی در خانه خوابیده اند، مأمور نجات به داخل خانه می آید. اولین كاری كه باید انجام شود این است كه افراد را از خواب بیدار كرد. نمی شود همه را كول گرفت و بیرون آورد، یا مادامی كه در خوابند به آن ها تكالیف مختلف داد…

اولین كاری كه نجات دهنده می بایست انجام دهد بیدار كردن از خواب است. این اولین مرحله نجات و رهایی است. او فریاد می زند، می گوید: “بیدار شوید” مرگ تان نزدیك است. عده بسیار كمی می شنوند و بیدار می شوند. بعد فریاد می زند، بیدار شوید ای خفتگان، خواب شما مرگ شماست. عده دیگری بیدار می شوند. اما با بقیه چكار كند؟ رویشان آب می ریزد. حتی اگر شده كتكشان می زند و با خشونت رفتار می كند. گله می كنند: استاد چرا این قدر با شدت و خشونت بر خورد می كند؟ اول می گوید منیت را، خودبینی، خودخواهی، خودپرستی… را رها كنید. از هر هزار شاید یكی پیام او را دریابد. بعد فریاد می زند، از هر صد نفر شاید یكی، سپس با فشار، با قدرت تمام. حتی اگر شده با خشونت نعره می زند، رها كنید، این من را، این شیطان را، این تاریكی و این خانه رنج و نابودی را…

با همه این اتفاقات، این تذكرات پر محبت، فریاد ها، نعره ها و خشونت ها و فشارهای استاد، سرانجام تعداد كمی از این خفتگان بیدار می شوند. برخی فوراً بیدار می شوند، برخی دیرتر و بعضی پس از عمری. آن ها كه زودتر بیدار می شوند، زودتر از این خانه رنج و نابودی، از خانه آتش بیرون می روند و آن ها كه دیرتر بیدار می شوند، البته از این رنج و آتش دیرتر خارج می شوند.

عده زیادی با وجود همه تلاش های نجات دهندگان (انبیاء و اولیاء حق)، هنوز در خوابند. این عده زیاد نخوابیده اند بلكه مرده اند. آن ها كه خوابشان بسیار عمیق و نزدیك به مرگ بود، بالاخره با همه تدابیر نجات دهنده بیدار شدند. اما امكان بیدار شدن از خواب برای این گروه دیگر وجود ندارد.

البته نجات دهنده توان و توجه خود كرا به زندگان معطوف می سازد و اهمیت چندانی به مردگان نمی دهد. حال شاید قصد داشته باشد آن ها را اگر شد حداقل درگور بگذارد…

حتی در بین این مردگان، هنوز چند نفری بودند كه آرزوی رهای و زندگی حقیقی را داشتند. واقعاً داشتند اما آنقدر از هوای آلوده استنشاق كرده بودند كه بر اثر مسمومیت شدید مرده بودند. ایمان به خداوند و محبت به او در قلب شان بود. آن كس كه به خداوند عشق می ورزد و حد اقل در نیت اش تسلیم اوست دیگر نمی میرد و بالاخره نجات پیدا می كند و این عده از مردگان از آن گروهند.

درست است كه روح از بدن شان جدا شده اما ارتباط روح با این تن، هنوز قطع نشده، ریسمان نقره ای پاره نشده، هنوز مهر نخورده اند. اگر قطع می شد، دیگر هیچ نجات دهنده ای نمی توانست نجاتشان دهد.

نجات دهنده از آنجا كه به خوبی “علائم مرگ و زندگی” را می داند و می شناسد، متوجه این گروه از مردگان می شود. تشخیص می دهد مرگ این ها كاذب است. هنوز به طور كامل نابود نشده اند. (مهر نخورده اند) پس شروع می كند به نجات دادناین ها. از هر وسیله، تكنیك، و یا روشی كه تا كنون آموخته استفاده می كند. از پاراتكنیك ها هم استفاده می كند. به دفعات مختلف به او شوك الكتریكی می دهد. در دهانش دارو می ریزد. تنفس مصنوعی می دهد. نقاط حساس او را فشار می دهد. ماساژ می دهد، اگر لازم باشد با چاقو بدنش را پاره می كند تا شاید خون حیات جاری شود. خلاصه نجات دهنده به هزار روش و تدبیر دست می زند، تا شاید از جدا شدن كامل روح، از مرگ كامل این گروه جلوگیری كند. و بالاخره موفق می شود. زیرا او انتخاب خداوند است و خداوند بهترین ها را بر می گزیند.

   حالا دقایقی گذشته است، این دقایق در زندگی انسان ها ممكن است ده ها سال باشد، گروهی بیدار شده اند، برخی كاملاً بیدار هستند و برخی هنوز بیداری شان آلوده به خواب است.

تعداد زیادی مرده اند، اینان كاملاً مرده و نابود شده اند. او از زندگی این گروه كاملاًجدا شده، اینان آگاهانه، دشمن خدا بوده و بر خلاف نظر او رفتار می كردند.

مرحله اول بیدار شدن از خواب است. حالا نجات دهنده آن ها را كه بیدار شده اند از خانه آتش، از منزل رنج و نابودی از سرای مرگ و غفلت خارج می كند. این خروج از خانه و ورود به فضای زندگی، به بیرون از آتش و نابودی، گام دوم است…

 

برگرفته از کتاب تعالیم حق -جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)


Leave a comment

اژدهاي هزار سر

EZHDEHAYE 1000 SAR

اژدهاي هزار سر

منیت پلید، دارای ابعاد مختلفی است. مانند اژدهایی که هزار سر دارد. از هر طرف به آن حمله کنی، از جوانب دیگری تو را در بر می‌گیرد. بازی‌های بسیاری و مکرهای مخوف و پیچیده‌ای دارد. منیت تاریک و پلید، از روح شیطانی که مکارترین و    فریبنده ترین موجودات عالم است، تعلیم می‌گیرد. و در راستای القائات آن عمل می‌کند. بنابراین به این سادگی‌ها و با این روش‌های معمول از میان نمی‌رود. نفس شیطانی گاه تا اعماق ذهن انسان ریشه دوانده است. بنابراین حتی اگر هم ظاهراً فردی موفق به‌زدودن آن در سطح ظاهری شود،  نباید از فعالیت فاسد کنندة آن در درون غفلت کند.  چطور می‌توان این اژدهای هزار سر را نابود کرد تا آن مرغ الهی، آشکار و متجلی گردد. آیا صرفاً با سعی‌وتلاش شخصی می‌توان به از میان برداشتن‌اش پرداخت؟ خیر، این امکانپذیر نیست. منیت شیطانی به قدری قدرتمند، مکار، خطرناک، مخوف و پیچیده است که در طول زندگی می‌تواند انسان تنها را بارها و بارها مجروح کرده و به دام اندازد و هلاک کند. اما خود آسیبی نبیند.    ریاضت، عبادت، سعی و تلاش و تمرین همة این‌ها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند بی فایده و حتی خطرناک است. برای نابودی منیت شیطانی این عصارة مکر و فریب و این معجون دروغ و نیرنگ، یگانه راه، پیروی از جریان هدایت الهی و تسلیم در برابر روح خداست. قدرت و شعور بی کران و عظمت الهی روح خداست که قادر به از میان برداشتن این اژدهای هزار سر است. تغذیه از جریان حقیقت و از نور خداوند برای منیت پلید شیطانی مانند سم و زهر است. بدون شک آن را از پا در می‌آورد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)


Leave a comment

زندگی تو را افكار مردم نمی‌سازد

با الهام از «لا اله الا الله»

 

(جلسۀ چهارم)

زندگی انسان به چیست؟ به تلاش او؟ اگر اینطور است چرا امروز و در تاریخ بشر بسیاری از تلاشگران پركار به جایی نرسیدند اما بعضی با تلاشی اندك به نتایج بزرگ رسیدند؟ اگر به تلاش است چرا فقرا كه بسیار بیشتر از اغنیا تلاش می‌كنند بسیار كمتر برخوردارند؟ می‌فرماید لیس للانسان الا ما سعی. اما این سعی آن تلاشی نیست كه در مفهوم مصطلح مرسوم است…[1]

 وقتی با لا اله الا الله نگاه كنی می‌بینی كه زندگی انسان فقط به خواست خداست. سرنوشت انسان بنابر نظر خداست. تقدیر به نگاه خداست و نگاه اوست كه رقم زنندۀ تقدیر است. تلاش بی اثر است چه كم باشد چه بسیار، مگر اینكه نظر خدا با آن باشد تا توفیق حاصل شود. تلاش خوب است اما در مقابل خواست خداوند، هیچ است. پس حتی كار و تلاش را كه بسیار برآن تأكید شده حقیقی نشمارید كه یگانه حقیقت خداست. لا اله. یعنی تلاش هم خدا نیست. تلاش هم كارساز نیست. سعی هم به تنهایی نمی‌تواند زندگی انسان را بسازد. لا اله، می‌گوید تلاش را بكار گیر اما به خدایی نگیر. لا اله می‌گوید زندگی انسان را پول نمی‌سازد و انسان هم با پول ساخته نمی‌شود بلكه سازندۀ زندگی انسان خداست.

لا اله، ما را به انكار ارزش فوق العاده‌ای كه برای نظرات دیگران قائل هستیم دعوت می‌كند. دیگران هم مانند خود تو هستند و به همین راحتی ممكن است اشتباه كنند. چرا از قضاوت دیگران می‌ترسی؟

از قضاوت دیگران نترس. از اینكه از قضاوت دیگران بترسی، بترس. اگر هستی چه نیازی به رد و قبول دیگران داری و اگر نیستی این چه حماقتی است كه دروغ‏های خودت را باور كنی. اگر محكوم‏شدنی هستی بدان كه فی الحال محكومی و اگر حقیقت با تو است چه باكی از قضاوت بدبینانة دیگران داری. چه كسی می‏تواند حقیقت را به خیال خود محكوم كند و خود به واقع محكوم نشود. اگر همه تو را قبول كنند تو مثل همه می‏شوی. بیشتر انسانها در تصرف تاریكی‏اند پس آنگاه وای بر تو. اگر كسی كه خداوند محكومش كرده تو را به واقع تأیید كند تو خود از محكوم‏شدگان خداوند هستی.

زندگی تو را افكار مردم نمی‌سازد. لا اله. این خدای دروغین را، ترس از قضاوت مردم را انكار كن. تو چیزی نیستی كه دیگران می‌گویند. تو همان هستی كه خداوند می‌گوید. تو محصول نظر مردم نیستی، محصول نظرپروردگارت هستی. پس آن دروغ را رد كن و این حقیقت را بپذیر. لا اله. پدران و پیشینیان تو زندگی تو را نمی‌سازند. آنها را مبنا قرار نده كه اگر مبنا قرار گرفتند مردگان را در مركز زندگی ات قرار داده‌ای و خانه ات را در قبرستان بنا كرده ای. خانه ات را بر گور استوار نكن. در نور بنا كن و بگذار با نور لا اله الا الله روشن شود. مردگان را كنار بگذار و خدای زندگان را دریاب. این است كه همه چیز تو را تعیین می‌كند و همۀ زندگی تو را می‌سازد. حتی گذشتۀ تو حرف آخر را نمی‌زند زیرا اول و آخر خداست و حرف اول و آخر را خدا می‌زند. انسان برآیند گذشته اش نیست. مگر ندیده‌اید كه بسیاری، عمری را در بدی زندگی كرده‌اند و ناگهان دچار تغییراتی بزرگ شده و به خوبی‌های تابناك روی آورده‌اند و از بزرگان شده‌اند یا كسانی كه سالها و ظاهراً به كارهای خوب مشغول بوده‌اند اما ناگهان در بدی غرق شده اند. گذشته تعیین كننده است اما پیش از آن و بالاتر از آن نظر خداست. اگر خداوند بخواهد بدی انسان را پاك گرداند، اگر بخواهد توبۀ گناهكاری را بپذیرد و او را از پاكان قرار دهد، اگر خداوند بخواهد كسی را كه در گذشته در تاریكی می‌زیسته به نور بیاورد، چه كسی می‌تواند مانع او شود؟

پس اینها را، تلاش را، گذشته را، خانواده ات را، گذشتگان و پدران و مادران و اجدادت را مبنا نگیر. مبنای حقیقی خداست. بقیه در جای خود موثرند اما در مقابل نظر خدا هیچ و پوچ اند.

 

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org


[1] «اگر دعاي مردم عموماً اجابت نمي‏شود از اينست كه اساساً دعا نيست يعني خواسته‏اي نيست كه متوجه خداوند حي و حاضر باشد. خداي اكثر مردم مرده است. مخلوق ذهن آنان است. خودشان مثل يك بت آنرا ساخته و تعريف كرده‏اند و مي‏پرستند. از يك بت سنگي يا تصوير بت چه انتظاري مي‏توان داشت.» ايليا «ميم»


Leave a comment

نجات دهنده فقط خداست

با الهام از «لا اله الا الله»

(جلسه دوم)

لااله الاالله می‌گوید نجات خداست. نجات دهنده فقط خداست نه جز خدا. نجات از همۀ بدیها، نجات از همۀ سختی ها، نجات از همۀ مرگ‌ها و بیماری ها، نجات از بدبختی‌ها و نادانی‌ها فقط و فقط خداست نه غیر خدا، نجات دهنده هم خداست. هیچ كس جز خداوند نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد زیرا زندگی انسان همان خداست. هیچ چیز نمی‌تواند انسان را نجات دهد. نه عمل خوب، نه فكر خوب، نه حال خوب و هیچ قانونی خاص. عمل خوب، فكر خوب، گفتار خوب اینها می‌توانند انسان را خوبتر كنند، وضع و حال او را بهتر كنند، او را رشد دهند یا شایستۀ زندگی خوبتری نمایند اما هیچ كدام نجات دهنده نیستند.

نجات دهنده فقط خداوندیست كه خودِ او نجات است. نجات انسان در لااله الا الله است. در انكار همۀ خدایان دروغین، همۀ بتهایی كه به خدایی گرفته است. در انكار همه چیز و همه كس جز خداوند زنده ونامحدودی كه انكار ناپذیر است. اگر چیزی هست و كسی هست او در خداست و به خداست كه چیزیست. ثانویه است. اولیه نیست. وجودش وابسته به خداست. اگر نور نباشد روشنایی نیست، سایه نیست، گرما نیست. هیچ كس قادر نیست انسان را نجات دهد جز خدا. هیچ پیامبری هم قادر نیست انسان را برهاند. پیامبران نجات نمی‌دهند بلكه این خداوند است كه ممكن است از طریق او نجات دهد. هدایت كنندۀ اصلی خداست كه از طریق آنها هدایت می‌كند. بركت دهندۀ اصلی خداوند است. اگر كسی گمان كند كه هم خدا نجات می‌دهد و هم دیگری، این همان شرك است. چند خدایی است. و اگر انسان به چنین گمانی گرفتار شد آیا ممكن است خداوند به نجات او بیاید؟

پس اگر به دنبال نجات خود هستی، خدا را دریاب كه نجات و نجات دهنده را یافته ای. اگر می‌خواهی زندگی حقیقی تو را بپذیرد، تو همۀ زندگی‌های دروغین را انكار كن. همۀ زندگان مرده را فراموش كن و فقط زندگی حقیقی را بپذیر.

همۀ انكار شدنی‌ها را انكار كن تا آنچه انكار شدنی نیست خودبخود آشكار شود. او حالا هم آشكار است اما وقتی انكار شدنی‌ها انكار شدند، حجابها كنار رفته اند. آنگاه خورشید همیشه تابان حقیقت برای تو آشكار می‌شود. همۀ دور ریختنی‌ها را دور بریز تا خود را نزدِ یك بیابی. یكی خداست. یگانه خداست و تنها خداوند است كه یكیست. همۀ شفا در الاهست. همۀ درمان در الاهست و همۀ دردها از نشناختن و ندانستن اوست. پس درمان‌های دروغین را ترك كن. هیچ سیستمی نمی‌تواند انسان و جامعه را درمان كند الا خدا. هیچ شفایی به رنج‌های انسان پایان نمی‌دهد الا خدا و این یعنی لااله الا الله. هیچ وِردی، هیچ فرشته ای، هیچ روشی، هیچ طریقی، هیچ كاری نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد جز خودِ خداوند. و انسان برای دریافت این نجات باید با زندگی اش بگوید لا اله الا الله یعنی تسلیم خدا شود. به همۀ وجودش پذیرای خدا شود. در را به روی همه ببندد چون همه‌ای وجود ندارد و در را به روی یگانه حقیقت زنده و حاضر بگشاید. پس نجات را در خدا بجویید و با خدا تجربه كنید و در خدا بیابید. مهم نیست كه خداوند چگونه شما را نجات می‌دهد. این را بعهدۀ او بگذارید چون كار او و در مسئولیت اوست. او هر طور كه بخواهد شما را نجات می‌دهد اما وظیفۀ ما این است كه دست نجات خود را به سوی او دراز كنیم وفقط و فقط از او بخواهیم و این رخ نمی‌دهد مگر آنكه با زندگی خود اعتراف كنیم به اینكه هیچ خدایی نیست الا خداوند زنده و حقیقی. هیچ الاهی نیست الا الله. لا اله الا الله.

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org


Leave a comment

لااله الاالله می‌گوید نجات خداست

با الهام از «لا اله الا الله»

(جلسه دوم)

لااله الاالله می‌گوید نجات خداست. نجات دهنده فقط خداست نه جز خدا. نجات از همۀ بدیها، نجات از همۀ سختی ها، نجات از همۀ مرگ‌ها و بیماری ها، نجات از بدبختی‌ها و نادانی‌ها فقط و فقط خداست نه غیر خدا، نجات دهنده هم خداست. هیچ كس جز خداوند نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد زیرا زندگی انسان همان خداست. هیچ چیز نمی‌تواند انسان را نجات دهد. نه عمل خوب، نه فكر خوب، نه حال خوب و هیچ قانونی خاص. عمل خوب، فكر خوب، گفتار خوب اینها می‌توانند انسان را خوبتر كنند، وضع و حال او را بهتر كنند، او را رشد دهند یا شایستۀ زندگی خوبتری نمایند اما هیچ كدام نجات دهنده نیستند.

نجات دهنده فقط خداوندیست كه خودِ او نجات است. نجات انسان در لااله الا الله است. در انكار همۀ خدایان دروغین، همۀ بتهایی كه به خدایی گرفته است. در انكار همه چیز و همه كس جز خداوند زنده ونامحدودی كه انكار ناپذیر است. اگر چیزی هست و كسی هست او در خداست و به خداست كه چیزیست. ثانویه است. اولیه نیست. وجودش وابسته به خداست. اگر نور نباشد روشنایی نیست، سایه نیست، گرما نیست. هیچ كس قادر نیست انسان را نجات دهد جز خدا. هیچ پیامبری هم قادر نیست انسان را برهاند. پیامبران نجات نمی‌دهند بلكه این خداوند است كه ممكن است از طریق او نجات دهد. هدایت كنندۀ اصلی خداست كه از طریق آنها هدایت می‌كند. بركت دهندۀ اصلی خداوند است. اگر كسی گمان كند كه هم خدا نجات می‌دهد و هم دیگری، این همان شرك است. چند خدایی است. و اگر انسان به چنین گمانی گرفتار شد آیا ممكن است خداوند به نجات او بیاید؟

پس اگر به دنبال نجات خود هستی، خدا را دریاب كه نجات و نجات دهنده را یافته ای. اگر می‌خواهی زندگی حقیقی تو را بپذیرد، تو همۀ زندگی‌های دروغین را انكار كن. همۀ زندگان مرده را فراموش كن و فقط زندگی حقیقی را بپذیر.

همۀ انكار شدنی‌ها را انكار كن تا آنچه انكار شدنی نیست خودبخود آشكار شود. او حالا هم آشكار است اما وقتی انكار شدنی‌ها انكار شدند، حجابها كنار رفته اند. آنگاه خورشید همیشه تابان حقیقت برای تو آشكار می‌شود. همۀ دور ریختنی‌ها را دور بریز تا خود را نزدِ یك بیابی. یكی خداست. یگانه خداست و تنها خداوند است كه یكیست. همۀ شفا در الاهست. همۀ درمان در الاهست و همۀ دردها از نشناختن و ندانستن اوست. پس درمان‌های دروغین را ترك كن. هیچ سیستمی نمی‌تواند انسان و جامعه را درمان كند الا خدا. هیچ شفایی به رنج‌های انسان پایان نمی‌دهد الا خدا و این یعنی لااله الا الله. هیچ وِردی، هیچ فرشته ای، هیچ روشی، هیچ طریقی، هیچ كاری نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد جز خودِ خداوند. و انسان برای دریافت این نجات باید با زندگی اش بگوید لا اله الا الله یعنی تسلیم خدا شود. به همۀ وجودش پذیرای خدا شود. در را به روی همه ببندد چون همه‌ای وجود ندارد و در را به روی یگانه حقیقت زنده و حاضر بگشاید. پس نجات را در خدا بجویید و با خدا تجربه كنید و در خدا بیابید. مهم نیست كه خداوند چگونه شما را نجات می‌دهد. این را بعهدۀ او بگذارید چون كار او و در مسئولیت اوست. او هر طور كه بخواهد شما را نجات می‌دهد اما وظیفۀ ما این است كه دست نجات خود را به سوی او دراز كنیم وفقط و فقط از او بخواهیم و این رخ نمی‌دهد مگر آنكه با زندگی خود اعتراف كنیم به اینكه هیچ خدایی نیست الا خداوند زنده و حقیقی. هیچ الاهی نیست الا الله. لا اله الا الله.

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org


Leave a comment

ارتعاش درمانی- تالیف یکی ازشاگردان ایلیا رام الله

ارتعاش‌ درماني صنعتي

 

يكي از شاخه‌هاي ارتعاش‌درماني و انرژي‌درماني، استفاده از دستگاه‌هاي مولد انرژي و ارتعاشي است. اورگان‌درماني، يون‌درماني، ‌صوت‌درماني و هرم‌درماني بعضي از روش‌هاي معمول‌تر ارتعاش‌ درماني صنعتي هستند كه هر يك را به ‌صورت بسيار مختصر توضيح مي‌‌‌دهم.

 

اورگان‌درماني

به‌زعم مؤسس اين روش، اورگان همان انرژي آغازين است كه هم اكنون نيز همة جهان را احاطه كرده است. با اينحال او ميان اورگان و انرژي الكترومغناطيس تفاوت واضحي قائل مي‌شود. در توجيهات اين شيوة درماني گفته مي‌شود كه انرژي اورگان به اندازة مختلف در چيزها (و بلكه در همه چيز)‌ نفوذ مي‌كند اما سرعت نفوذ آن در چيزهاي مختلف، يكسان نيست. هم‌چنين اين انرژي برخلاف انرژي جنبشي كه از سمت قوي به ضعيف مي‌رود، همواره از سمت ضعيف به قوي حركت مي‌كند. او با ساختن وسيله‌اي مخصوص، توانست انرژي اورگان را در درون دستگاه مذكور، متمركز و درواقع انباشته كند و با كمك يك تيوپ آن را به خارج از دستگاه و به سمت بدن بيمار منتقل نمايد. اورگان‌درماني به خصوص در خنثي‌سازي پرتوهاي اتمي راديواكتيو مؤثر بوده است.

 

يون‌ درماني

در شرايط آب و هوايي طبيعي، ميان يون‌هاي مفيد و مضري كه در هوا وجود دارند، تعادل برقرار است و همين امر از جمله دلايل بهبود حال و انبساط خاطر افراد در طبيعت و هواي پاك است. درواقع ملكول‌هاي هوا دائماً در حال يونيزه‌شدن مي‌باشند. درحالت طبيعي، اين يونيزه‌شدن در جهت تعادل يون‌هاي مضر و مفيد عمل مي‌كند اما در محيط شهري، به‌دليل وجود منابع نيروي الكتريسته و وجود جريان‌هاي الكتريكي، يونيزاسيون هوا در جهت افزايش يون‌هاي مضر و كاهش يون‌هاي مفيد، صورت مي‌گيرد كه نتيجة آن ممكن است اضطراب، تشويش و ديگر حالت‌هاي عصبي باشد. هم‌چنين دانشمندان بعد از تحقيقات دقيق متوجه شدند كه افزايش يون‌هاي مفيد هوا مي‌تواند تاثيرات قابل توجهي را در كاركرد مغز، وضعيت كلي بدن و حساسيت‌زدايي داشته باشد. آنها بعد از تحقيقات خود اعلام كردند كه يون‌درماني مي‌تواند تاثيرات مهمي را در كنترل درد و حتي سرطان به‌جا بگذارد. بر اين اساس بود كه دستگاه‌هاي توليد يون مفيد (يون منفي) طراحي و ساخته شد.

 

صوت ‌درماني

كساني‌كه به صوت درماني مشغول‌اند معتقدند كه بيماري‌هاي انسان به‌دليل تغيير در ارتعاشات و فركانس‌هاي طبيعي بدن است. در صوت‌درماني تلاش مي‌شود كه با كمك دستگاه‌ها توليد امواج صوتي و ارسال آن به سمت بدن بيمار، ارتعاشات ناهماهنگ و فركانس‌هاي زائد حذف شده و بدن به ارتعاشات طبيعي خود بازگردد. البته بايد گفت كه استفاده از اصوات طبيعي و موسيقي يكي از روش‌هاي درماني كهن (به‌عنوان مثال يكي از اصول طب كهن يوناني) مي‌باشد كه شايد ريشة تاريخي صوت‌درماني به آنجا بازگردد.

 

هرم ‌درماني

وقت نوشتن اين متن كوتاه رو به پايان است، بنابراين به‌صورت تلگرافي چگونگي شكل‌گيري هرم‌درماني را مي‌گويم. اگر هنوز هم وقت بود آن را توضيح مي‌دهم: «30 قرن گذشته. جنازة سالم. فرعون رو به راه. وسط هرم. انگار نه انگار. توريست راه به راه. جنازه بيرون. شد از مقبره. اي ايها الناس جنازه گنديد. مهندس پاول زود به خود جنبيد. هرم‌درماني اينطور شد پديد.» هنوز وقت هست. پس شرح داستان: وقتي كاوشگران باستان شناسي توانستند به مقبره يكي از فراعنه وارد شوند جنازة او را كاملا سالم يافتند گويي تازه مرده است. توريست‌ها از همة نقاط جهان براي ديدن جنازه به مصر رفتند و جنازه براي بازديد آنها و آزمايشات باستان‌شناسي از مقبره خارج شد. با خروج جنازه، روند فاسد شدن آن به سرعت ظاهر شد و طي روزهاي بعد، جنازه تقريباً فاسد شد. يكي از دانشمندان اروپايي به نام مهندس پاوليتا با اندازه‌گيري ابعاد هرم به اين كشف رسيد كه ابعاد هرم باعث مي‌شود تا در مركز آن ميداني از انرژي مغناطيسي با تاثير خاص بوجود آيد و بنابراين نتيجه‌گيري شد كه چون فرعون در وسط هرم بوده به‌همين دليل جنازة او فاسد نشده. درواقع هرم‌درماني جديد، براساس اين كشف پديد آمد. با درست شدن هرم‌هايي در ابعاد كوچك (منتهي با همان نسبت‌هاي هرم مقبرة فرعون) و استفاده از آن، به تدريج تاثيرات درماني و نيروبخش به‌كارگيري هرم آشكار شد و هرم درماني صورت رسمي به خود گرفت.

تهيه و تنظيم:‌ پريا

 

منبع: فصلنامه علوم باطني

شماره 7 و 8 ـ پاييز و زمستان 84

 


Leave a comment

ریشه های روانی و پیامهای نهفته در بیماری ها

ريشه‌هاي رواني و پيام‌هاي نهفته در بيماري‌ها

az nina

(قسمت اول)

 برخي از درمان‌گران معني‌گرا معتقدند و در واقع مصرند كه هر بيماري داراي معناي مشخصي است. از نظر اين متخصصان بيماري انعكاسي است از بينش‌ها و روحيات منفي انسان. در اين شيوة درماني،‌ با فهرستي از بيماري‌ها مواجه مي‌شويم كه هر كدام از آنها محصول انديشه‌ها و اعتقادات مخرب انسان است. جالب اينكه، بسياري از افراد، با عمل به اين شيوة معني‌گرايي در برخورد با بيماري‌هاي خود به نتايج درخشاني رسيده‌اند. هم اكنون بعضي از مراكز درماني،‌ در آمريكا و اروپا، براساس اين روش، به درمان بيماري‌ها و ناراحتي‌هاي مراجعان خود مي‌پردازند. از ميان ده‌ها نوع بيماري مختلف، سعي كردم بعضي از شايع‌ترين‌ها و معمول‌ترين ناراحتي‌ها و نارسايي‌ها را انتخاب كنم و خلاصه‌اي از معاني نهفته در آنها را بياورم.

درد: نياز به محبت، احساس گناه (و گناه همواره جوياي مجازات است)

ناراحتي‌هاي پوستي: اضطراب، ناپاكي مدفون شده گذشته، احساس تهديد

لخته شدن خون: مسدود كردن جريان شادماني

سردردها: خود را بي‌اعتبار پنداشتن، انتقاد از خود

خستگي (مفرط و مزمن): مقاومت، ملال، بي‌علاقگي نسبت به كاري كه انجام مي‌دهيد

فشار خون: مشكل عاطفي دراز مدتي كه حل نشده

حافظه: ترس، فرار از زندگي،‌ ناتواني براي دفاع از حق خود

تهوع (عادتي): ترس، ‌نپذيرفتن انديشه يا تجربه‌اي (خاص)

ناراحتي‌هاي تنفسي: ترس از فرو دادن كامل زندگي، براي خود حق زندگي قايل نشدن

بي‌خوابي: عدم اعتماد به فرايند زندگي

بي‌اشتهايي: نپذيرفتن خود، نفرت از خود، نفي زندگي خود

اعتيادها: هنگامي‌كه ندانيم چگونه خود را دوست بداريم، فرار از خود

پراشتهايي: نياز به حمايت، داوري دربارة عواطف

زخم در دهان: دشنام و كلام نكوهيده، سرزنش و ملامت

ديابت: هيچ چيز شيريني به‌جا نمانده

زخم معده: چه چيز شما را مي‌خورد

سفيد شدن (زود هنگام) مو: فشار،‌ اعتقاد به فشار

يبوست: در گذشته ماندن، گاه نشانه خست

گرسنگي مفرط: نفرت مفرط از خود، وحشت و درماندگي

گلودرد: كلام خشمناك را در حلق نگه داشتن

ناراحتي‌هاي قلب: مشكلات درازمدت هيجاني و عاطفي، عدم شادماني

ناراحتي‌هاي غدد:‌ عدم فعاليت ذهني، خود را عقب نگه داشتن

عصبي بودن: ترس، تقلا، شتابزدگي، عدم اعتماد به فرايند زندگي

بيماري‌هاي مزمن: نپذيرفتن دگرگوني، ترس از آينده، احساس ناامني

                                                                                      تهيه و تحقيق:پِريا (شباب حسامي)

 

منبع: فصلنامه علوم باطني

شماره 7 و 8 ـ پاييز و زمستان 84