جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبوده و نیست

این وبلاگ توسط یکی از شاگردان استاد ایلیا میم رام الله اداره می شود


Leave a comment

اطلاعیه شماره ۱۱- بیانیه شاخه برون مرزی حرکت ال یاسین

اطلاعیه شماره 11

بنام خدا

بیانیه شاخه برون مرزی حرکت ال یاسین

ما اعضا و نمایندگان شاخه برون مرزی حرکت ال یاسین و نمایندگان دفاتر منطقه ای خارج از کشور این جمعیت، بدینوسیله به اطلاع عموم می رسانیم که در واکنش به چهارمین دستگیری معلم خود، ایلیا «میم» (پیمان فتاحی) و انتقال ایشان به بند 209 زندان اوین، اقداماتی کوبنده را بلافاصله پس از تایید صحت خبر دستگیری آغاز کرده ایم. پیش از این و طی بیانیه های مشترک سه طیف حمایتی (منصورون، حامیان و حافظان ایلیا میم) به 720 طرح راهبردی اشاره شده بود که از سالگرد دومین دستگیری استاد در دست انجام قرار گرفت. این برنامه ها به لطف الهی به بار نشست و هم اکنون مخزن عظیمی از محصولات طرحهای 720 گانه در اختیار ما قرار دارد که بعضی از آنها به تنهایی می تواند برای همیشه به حیات فرقه منفوری به اسم دایره مذاهب پایان دهد. ما صادر کنندگان این بیانیه کلیه مسئولیتهای این برنامه را بعهده می گیریم و مطمئنیم واکنشهایمان از همان مراحل اولیه پاسخ دندان شکنی را به هتک حرمت معلم مان توسط فرقه امنیتی دایره مذاهب و اربابان پشت پرده آن خواهد داد.
اما روی صحبتمان با پیروان و شاگردان استاد در داخل کشور نیز هست. دوستان، ما با همه قلب و روحمان غیرت و عزم شما را برای دفاع از استاد درک و تحسین می کنیم اما از شما می خواهیم که پاسخ به این گستاخی دایره مذاهب در دستگیری مجدد استاد و دو تن دیگر از دوستانمان را بر عهده ما بگذارید. از شما می خواهیم که بنابر آنچه قبلاً نیز در بیانیه های منصورون به آن توصیه شده اید، با در نظر گرفتن قوانین جاری کشور از اقدامات حساسیت برانگیز پرهیز کنید و همواره اصول پیروی خاموش را در نظر داشته باشید.
یقین داشته باشید که امروز توان دفاعی ما با دوره های قبل غیر قابل مقایسه است. ما در این چند سال بشدت در حال تکثیر همه جانبه و سازماندهی واحدهای راهبردی و مدیریتی جدید بوده ایم. تعداد ما، ارتباطات جهانی مان، امکاناتمان و توان واکنش دهی و محصولاتمان در حدی است که شاید به سختی در تصور شما بگنجد. اگر هم تا این لحظه ساکت بوده ایم دلیلش محدودیت‌های اعمال شده در ایران بر دوستانمان بود؛ البته ‌سکوتی سرشار از عمل و به قولی حرکت در خاموشی. اکنون و با دستگیری مجدد استاد ما همان حرکت را با حفظ کلیات اما تغییری واضح در استراتژی‌ها ادامه خواهیم داد. هر چند دستگیری معلم زندگی ما به سان در بند بودن هر انسان آزاده و حق طلب دیگری برایمان دردناک است، اما این فرصت را غنیمت می شمریم تا یکبار دیگر بارانی از نیزه را به باران برکت تبدیل کنیم و همزمان با جهانی سازی اندیشه های استاد، با تمام قوا بیزاری خود را از فرقه دایره مذاهب علنا و از طریق اقدامات اجرایی فریاد بزنیم.
دور از انتظار نیست که به زودی شاهد تکرار دروغ ها و تحریف‌های همیشگی، و حتی تشدید فشارها و حتی اقدامات شدیدتر نسبت به استاد ایلیا میم باشیم. ما ضمن هشدار به دایره مذاهب و اربابان پشت پرده آن نسبت به عواقب هر گونه تخریب و فشاری نسبت به معلم بزرگمان ایلیا میم، اعلام می‌داریم که در مقابل انتشار هر دروغ در خصوص استاد ایلیا، چندین شاهد از سراسر جهان به صدا درخواهند آمد و درباره آن چه از ایشان به چشم خود دیده و تجربه کرده‌اند شهادت خواهند داد و این شهادت خود را در سطح بین المللی انتشار خواهند داد. به ازای هر جعل و تحریف که در نشریه‌ای فارسی زبان و به شکل محدود در داخل ایران توزیع شود، روند آشناسازی مردم سراسر جهان را با تعالیم و آموزه‌های حیات بخش رهبر و معلم بزرگمان تشدید خواهیم کرد، و این خود یکی از شیوه‌های ما برای عیان کردن چهره نفرت انگیز فرقه طالبانی دایره مذاهب خواهد بود.
سیر کلی اقدامات ما در فاز جاری از این قرار خواهد بود:
• تشدید معرفی استاد و جهانی سازی اندیشه های ایشان از طریق انتشار تصاعدی کتابها، تعالیم و دکترین های 360 گانه ایشان
•  تشدید اطلاع رسانی ها و حضور رسانه ای و افشای قصدها و روشهای دایره مذاهب
• انتشار تدریجی یا یکباره نزدیک به 3000 محصول موجود در آرشیو حرکت ال یاسین با هدف معرفی دیدگاههای استاد خصوصا در بخش سیاسی- اجتماعی و افشاگری درباره فرقه امنیتی مذاهب و اربابان آن. این محصولات بر اساس خطوط و راهبردهای موجود در آخرین بیانیه های مشترک منصورون، حامیان (ا.م)، و حافظان (ا.م ) تهیه شده اند. در صورت لزوم انتشار محصولات  به سمت مواردی خواهد رفت که افشاگری های شدیدی را در بر دارند. 
• انتشار تدریجی – تصاعدی  شهادت های مستند شده شاهدان حق. (بصورت مکتوب و تصویری)
• راه اندازی فاز دیگری از پروژه های سینا (انرژی زایی)
• فعال کردن مجدد روند پیگرد قانونی آمران و بانیان برخورد با استاد و شدت بخشیدن به پرونده های از قبل تشکیل شده در نهادهای بین المللی.
• چرخش فعالیت های کلیه طیف های پیروان و حامیان ایلیا «میم» در سراسر جهان در جهت دفاع همه جانبه و جهانی از ایشان

ما اقدامات خود را به ازاء هر هفته نگهداشتن استاد ایلیا میم در زندان یک گام به جلو خواهیم برد و در صورت تداوم این بازداشت بصورت تصاعدی و تا هر سطحی که لازم بدانیم ادامه خواهیم داد. بدیهی است که در صورت ادامه فشارها بر استاد ایلیام میم و اقدامات شدیدتر دایره مذاهب نسبت به پرونده استاد، واکنشهای ما به سمتی خواهد رفت که قطعا در شرایط بحرانی و شکننده جاری کشور، بر اربابان پشت پرده دایره مذاهب بطرز جبران ناپذیری گران خواهد آمد.
و باز هم تکرار می‌کنیم که :
ما با تمام روح و جانمان به معلم و سرورمان كه خدا و زندگي را در او يافته ايم، تفكر و تحقيق را از او آموخته ايم و حكمت و دانايي را از او به ارث برده ايم، وفاداريم و وفاداريم و وفاداريم. آزار او را آزار روح خود مي دانيم و تا نابودي و محو ريشه اي و همه جانبۀ دشمنان او و ايدئولوژي و اعتبار دشمنان او در جهان، با تمام وجود تلاش خواهيم كرد.”
و در این راه تا پای جان ایستاده‌ایم.

و سلام بر آنان که از هدایت الهی پیروی می کنند
30 اکتبر 2012 میلادی مصادف با 9 آبان 1391 شمسی

کلیدواژه ها:نمایندگان,حرکت ال یاسین,ایلیا «میم»,پیمان فتاحی, زندان اوین,دستگیری ,بیانیه های,منصورون، حامیان و حافظان ایلیا میم,طرح راهبردی,فرقه منفوری, دایره مذاهب,فرقه امنیتی,حرکت,استراتژی‌ها,تحریف‌ها,استاد ایلیا,فرقه طالبان,یحرکت ال یاسین,حامیان (ا.م),حافظان (ا.م ),حرکت,استراتژی‌ها,تحریف‌ها,استاد ایلی,افرقه طالبانی,حرکت ال یاسین,حامیان (ا.م),حافظان (ا.م )وین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان, دستگیری ایلیا رام الله, دستگیری پیمان فتاحی, دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, دستگیری ایلیا میم, دستگیری ایلیا میم رام الله, دستگیری رهبر الاهیون ایران, بازداشت ایلیا رام الله, بازداشت پیمان فتاحی, بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, بازداشت ایلیا میم, بازداشت ایلیا میم رام الله, بازداشت رهبر الاهیون ایران, بازداشت استاد ایلیا رام الله, بازداشت استاد رام الله, دستگیری استاد ایلیا رام الله, دستگیری استاد ایلیا م رام الله, بازداشت استاد ایلیا م رام الله, خبر دستگیری ایلیا رام الله, خبر دستگیری پیمان فتاحی, خبر دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, خبر دستگیری ایلیا میم, خبر دستگیری ایلیا میم رام الله, خبر دستگیری رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت ایلیا رام الله, خبر بازداشت پیمان فتاحی, خبر بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, خبر بازداشت ایلیا میم, خبر بازداشت ایلیا میم رام الله, خبر بازداشت رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت استاد ایلیا رام الله, خبر بازداشت استاد رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا م رام الله, خبر بازداشت استاد ایلیا م رام الله, اوین, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا میم رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا رام الله پس از دستگیری و بازداشت بی خبری از وضعیت استاد ایلیا م رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت پیمان فتاحی پس از دستگیری و بازداشت,پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, استاد ایلیا کیست, ایلیا م رام الله کیست, استاد ایلیا میم رام الله کیست, زندگینامه استاد ایلیا رام الله, زندگینامه استاد ایلیا میم رام الله, زندگینامه پیمان فتاحی, زندگینامه ایلیا رام اله, معرفی ایلیا رام الله, معرفی پیمان فتاحی, معرفی استاد ایلیا رام الله,بازداشت ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین ,بازداشت ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,دستگیری ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین,دستگیری ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,انتقال استاد ایلیا میم به مکانی نامعلوم,انتقال پیمان فتاحی(ایلیا میم رام الله) به مکانی نا معلوم, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان,دانلود کتاب آمیبن ، پی دی اف دانلود کتاب آمین ، pdf آمین دانلود، کتاب آمین را از اینجا دانلود کنید، کلیک دانلود کتاب آمین، پخش سه میلیون کتاب آمین، پخش موثر کتاب آمین .

Advertisements


Leave a comment

اطلاعیه شماره ۹- در ارتباط با چهارمین دستگیری استاد ایلیا میم رام الله

 بدینوسیله به اطلاع عموم می رسانیم ما شاگردان استاد ایلیا «میم» به دلیل چهارمین دستگیری معلممان، انتشار سه میلیون نسخه از کتاب تعالیم حق (جلد یکم) و کتاب آمین (جلد یکم) را به صورت وسیع آغاز کردیم

 5 آبانماه 1391

پی نوشت:
کتب مورد اشاره از لینکهای ذیل قابل دانلود است.
کتاب آمین جلد یکم
http://ostad-iliya.org/Download/Amin1.pdf

کتاب جریان هدایت الهی جلد یکم
http://ostad-iliya.org/Download/Jaryane-_Hedayate-Elahi_edition-2.pdf 

اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان, دستگیری ایلیا رام الله, دستگیری پیمان فتاحی, دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, دستگیری ایلیا میم, دستگیری ایلیا میم رام الله, دستگیری رهبر الاهیون ایران, بازداشت ایلیا رام الله, بازداشت پیمان فتاحی, بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, بازداشت ایلیا میم, بازداشت ایلیا میم رام الله, بازداشت رهبر الاهیون ایران, بازداشت استاد ایلیا رام الله, بازداشت استاد رام الله, دستگیری استاد ایلیا رام الله, دستگیری استاد ایلیا م رام الله, بازداشت استاد ایلیا م رام الله, خبر دستگیری ایلیا رام الله, خبر دستگیری پیمان فتاحی, خبر دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, خبر دستگیری ایلیا میم, خبر دستگیری ایلیا میم رام الله, خبر دستگیری رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت ایلیا رام الله, خبر بازداشت پیمان فتاحی, خبر بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, خبر بازداشت ایلیا میم, خبر بازداشت ایلیا میم رام الله, خبر بازداشت رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت استاد ایلیا رام الله, خبر بازداشت استاد رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا م رام الله, خبر بازداشت استاد ایلیا م رام الله, اوین, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا میم رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا رام الله پس از دستگیری و بازداشت بی خبری از وضعیت استاد ایلیا م رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت پیمان فتاحی پس از دستگیری و بازداشت,پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, استاد ایلیا کیست, ایلیا م رام الله کیست, استاد ایلیا میم رام الله کیست, زندگینامه استاد ایلیا رام الله, زندگینامه استاد ایلیا میم رام الله, زندگینامه پیمان فتاحی, زندگینامه ایلیا رام اله, معرفی ایلیا رام الله, معرفی پیمان فتاحی, معرفی استاد ایلیا رام الله,بازداشت ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین ,بازداشت ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,دستگیری ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین,دستگیری ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,انتقال استاد ایلیا میم به مکانی نامعلوم,انتقال پیمان فتاحی(ایلیا میم رام الله) به مکانی نا معلوم, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان,دانلود کتاب آمیبن ، پی دی اف دانلود کتاب آمین ، pdf آمین دانلود، کتاب آمین را از اینجا دانلود کنید، کلیک دانلود کتاب آمین، پخش سه میلیون کتاب آمین، پخش موثر کتاب آمین،


Leave a comment

ایلیا میم رام الله رهبر جمعیت ال یاسین و ریاست انجمن متفکران و محققان ایران برای چهارمین بار بازداشت شد

ایلیا میم برای چهارمین بار بازداشت شد

ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا,ایلیا میم,ایلیا رام الله,ایلیا میم رام الله,الیاس رام الله,پیمان فتاحی, جمعیت ال یاسین,ضدفرقه ایلیا رام الله,ال ياسين, ایلیا رامالله, ضد فرقه ایلیا رامالله, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان, دستگیری ایلیا رام الله, دستگیری پیمان فتاحی, دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, دستگیری ایلیا میم, دستگیری ایلیا میم رام الله, دستگیری رهبر الاهیون ایران, بازداشت ایلیا رام الله, بازداشت پیمان فتاحی, بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, بازداشت ایلیا میم, بازداشت ایلیا میم رام الله, بازداشت رهبر الاهیون ایران, بازداشت استاد ایلیا رام الله, بازداشت استاد رام الله, دستگیری استاد ایلیا رام الله, دستگیری استاد ایلیا م رام الله, بازداشت استاد ایلیا م رام الله, خبر دستگیری ایلیا رام الله, خبر دستگیری پیمان فتاحی, خبر دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, خبر دستگیری ایلیا میم, خبر دستگیری ایلیا میم رام الله, خبر دستگیری رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت ایلیا رام الله, خبر بازداشت پیمان فتاحی, خبر بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, خبر بازداشت ایلیا میم, خبر بازداشت ایلیا میم رام الله, خبر بازداشت رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت استاد ایلیا رام الله, خبر بازداشت استاد رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا م رام الله, خبر بازداشت استاد ایلیا م رام الله, اوین, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا میم رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا رام الله پس از دستگیری و بازداشت بی خبری از وضعیت استاد ایلیا م رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت پیمان فتاحی پس از دستگیری و بازداشت,پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, استاد ایلیا کیست, ایلیا م رام الله کیست, استاد ایلیا میم رام الله کیست, زندگینامه استاد ایلیا رام الله, زندگینامه استاد ایلیا میم رام الله, زندگینامه پیمان فتاحی, زندگینامه ایلیا رام اله, معرفی ایلیا رام الله, معرفی پیمان فتاحی, معرفی استاد ایلیا رام الله,بازداشت ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین ,بازداشت ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,دستگیری ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین,دستگیری ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,انتقال استاد ایلیا میم به مکانی نامعلوم,انتقال پیمان فتاحی(ایلیا میم رام الله) به مکانی نا معلوم, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان

ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین و ریاست انجمن متفکران و محققان ایران برای چهارمین بار بازداشت شد

روزگذشته سوم آبان ماه استاد ایلیا (پیمان فتاحی ) به همراه دو تن از همراهان ، مرتضی رسولیان و امیررضاالماسیان (از اعضاء و محققان انجمن متفکران و محققان ایران) برای چهارمین بار متوالی طی 4 سال گذشته دستگیر شد.

به گفته شاهدان عینی ایشان که قصد قربانی کردن گوسفند به مناسبت عید قربان را داشتند، با  برخورد نیروهای امنیتی مواجه شدند.

 این برخورد منجر به دستگیری استاد ایلیا و همراهان شان، حتی فرد قصاب و ضبط  وسایل او (شامل چاقو و چنگک قصابی) شد. با آنکه نیروهای امنیتی ساعاتی بعد قصاب را آزاد کردند اما گوسفندان همچنان در توقیف باقی ماندند!  همچنین در تفتیش خودرو، اسباب  بازی های کودک خردسال پیمان فتاحی (شامل  تفنگ بادی و فلزی اسباب بازی، و بی سیم اسباب بازی که در صندوق عقب ماشین بوده)  نیز ضبط شده است.

لازم به ذکر است فرزند خردسال که شاهد دستگیری پدر در وضعیت  بسیار نامناسب (زدن چشم بند، دستبد و برخورد خشونت امیز ماموران) بوده، در شرایط روحی نامساعدی قرار گرفته است.

در حال حاضر علیرغم وعده ماموران مبنی بر آزادی فوری، بازداشت شدگان به مکان نامعلومی منتقل شده و تا کنون هیچ خبری از وضعیت آنان در دست نیست.

منبع: کانون حقوق بشر ال یاسین

کلیدواژه: اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان, دستگیری ایلیا رام الله, دستگیری پیمان فتاحی, دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, دستگیری ایلیا میم, دستگیری ایلیا میم رام الله, دستگیری رهبر الاهیون ایران, بازداشت ایلیا رام الله, بازداشت پیمان فتاحی, بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, بازداشت ایلیا میم, بازداشت ایلیا میم رام الله, بازداشت رهبر الاهیون ایران, بازداشت استاد ایلیا رام الله, بازداشت استاد رام الله, دستگیری استاد ایلیا رام الله, دستگیری استاد ایلیا م رام الله, بازداشت استاد ایلیا م رام الله, خبر دستگیری ایلیا رام الله, خبر دستگیری پیمان فتاحی, خبر دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, خبر دستگیری ایلیا میم, خبر دستگیری ایلیا میم رام الله, خبر دستگیری رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت ایلیا رام الله, خبر بازداشت پیمان فتاحی, خبر بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, خبر بازداشت ایلیا میم, خبر بازداشت ایلیا میم رام الله, خبر بازداشت رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت استاد ایلیا رام الله, خبر بازداشت استاد رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا م رام الله, خبر بازداشت استاد ایلیا م رام الله, اوین, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا میم رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا رام الله پس از دستگیری و بازداشت بی خبری از وضعیت استاد ایلیا م رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت پیمان فتاحی پس از دستگیری و بازداشت,پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, استاد ایلیا کیست, ایلیا م رام الله کیست, استاد ایلیا میم رام الله کیست, زندگینامه استاد ایلیا رام الله, زندگینامه استاد ایلیا میم رام الله, زندگینامه پیمان فتاحی, زندگینامه ایلیا رام اله, معرفی ایلیا رام الله, معرفی پیمان فتاحی, معرفی استاد ایلیا رام الله,بازداشت ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین ,بازداشت ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,دستگیری ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین,دستگیری ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,انتقال استاد ایلیا میم به مکانی نامعلوم,انتقال پیمان فتاحی(ایلیا میم رام الله) به مکانی نا معلوم, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان

.


Leave a comment

نگاه روحانیت ایران به اشو، دالایی لاما، ایلیا رام الله، سای بابا،….

عرفان بیخدا؛ دروغ بزرگ

ترویج بیخدایی، یکی از بزرگترین دروغ ها و بی پایه ترین اتهامات ساخته شده در باره اساتید معنوی معاصر است. روحانیت تندروی ایران با الگوگیری از شیوه تبلیغاتی دستگاه نازیسم (به ریاست گوبلز) عمل کرده و بر اساس استراتژی دروغ بزرگ که می گوید دروغ را انچنان بزرگ بگو که باورش کنند، اساتید بزرگ حق را مروج عرفان بیخدا معرفی می کنند. خبرگزاری ها، نشریات، سخنرانی ها و کتب و نرم افزارهای تهیه شده توسط ارگانهای فرهنگی – امنیتی همچون سازمان تبلیغات انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران یا حوزه علمیه قم طی چند سال اخیر به طور مداوم تکرار می کنند که « اين عرفان‌هاي كاذب اعتقادي به وجود خدا ندارند و مردم را به سمتي سوق می دهد كه به جاي اينكه دنبال خدا باشند، به سمت منويات دروني متمايل شوند.»[1]

ساده ترین پاسخ به این دروغ در خود این کذب نهفته است؛ مگر عرفان بدون حضور خداوند امکان پذیر است؟ اصلاح عرفان بیخدا مثل خورشید بدون نور یا اقیانوس بی آب است! اگر بخواهیم عرفان را ریشه یابی کنیم، عرفان از عرف به معنای شناختن، باز شناختن و دانستن بعد از نادانی است. عرفان در اصطلاح یعنی خداشناسی و شناخت حضرت حق تعالی [2]. درکتاب لغت، عرفان علمی از علوم الهی معرفی شده است: «نام علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست. راه و روشی که اهل الله برای شناسائی حق انتخاب کرده اند عرفان مینامند[3] . اوحدی عارف را اینگونه تعریف کرده است: عارفان که جام حق نوشیده اند، رازها دانسته و پوشیده اند و بالاخره از نظر ابن عربی عارف کسی است که خداوند خود را بر او بنمایاند و حالاتی برای او ظاهر گردد که معرف حال اوست.

آیین ها و جریان های معنوی مختلف در سراسر جهان هزاران سال است که هر کدام به روش خود سعی کرده اند تا حقیقت و نور زنده حاضر در جهان را به مردم بشناسانند . یکی از دلایلی که عده ای این جریان ها را تهی از خدا میدانند این است که دگم اندیشانه تصور می کنند که هر روشی غیر از روش دینی و یا خداشناسی که آنها به ان معتقدند، غلط و انحرافی است و تنها آنانند که راه یافته و رستگارند و البته در جایگاهی هستند که بتوانند درباره حقیقت گرا بودن یا نبودن سایرین قضاوت کرده و حکم دهند! و البته جای تعجب نیست که این شیوه و طرز تفکر محصولی جز تفرقه و خداگریزی به دنبال نداشته است.

1-سای بابا و تصویر از خدا

منتقدان مدعی شده اند که از مجموع گفته‌های « سای بابا » درباره خدا به دست می آید که « سای بابا » تصور روشنی از خدا ندارد. از بسیاری گفته ها و تعلیم های او به دست می آید که آنچه اصالت و اهمیت دارد عشق است و عشق یک امر انسانی است.

در اوپانیشادها از خدای «برهمن» و « ایشوارا » خدای یگانه سخن رفته است. طبق این متون، برهما یا خدای خالق، خدایی است فوق صفات كه جز از طریق سلب او را نمی توان شناخت. ساى بابا در مسئله خدا شناسى و پرداختن به خصوصیات خداوندى همواره از تعالیم هندو که مبتنى بر تعدد خدایان (تجلیات خداوند) است فاصله مى گیرد. لکن در صدر و ذیل گفتارهایش درباره خداوند به پیامبران و ادیان توحیدى اشاره مى کند. او در گفت و شنودی با یکی از شاگردان که می پرسد: ” شما گفتید که Paramathma بی­شکل، نام­های بی­شماری دارد. آیا تمام نام­ها و شکل­ها یکسان هستند؟ آیا هیچ تفاوتی هم وجود دارد؟ ” می گوید «این چه سوالی است! به ­طور قطع تمام نام­ها و صورت­ها یکسان هستند. هر نام و هر صورتی­که پرستش شود ، خداوند فقط همان تجسم حقیقی منحصر به فرد است. درک کردن او از طریق تمام نام­ها و شکل­ها امکان­پذیر است. اما مرید باید به یک نکته توجه کند. خداوند در هر صورتی­که پرستش شود، پرستش مورد علاقه باید برای یک هدف واحد باشد. آرزوی رهایی. فقط باید به خداوند عشق ورزید، نه به­هیچ چیز دیگر. عاشق او باشید. بر روی او تعمق کنید. او باید به­ عینیت برسد. در نهایت، تصمیم بگیرید در او ادغام شوید. فقط باید این آرزوی شدید و تٌُند را داشته باشید.»

2-خدا در نگاه اشو

مهاجمان اشو معتقدند عرفان اشو عرفان بدون خداست و اگر احیانا در این عرفان، خدا مطرح شود، خدایی است که فقط حکم یک وسیله را دارد، نه هدف.

اما اشو در مورد خدا می گوید : تو فقط می توانی با خدا موفق باشی ، نه بر ضد خدا … لا اله الا ا… خدایی بجز خداوند وجود ندارد .در این عبارت کوتاه تمام ارزش های والای تمام مذاهب گنجانده شده است .خداوند وجود دارد و تنها خداوند وجود دارد . درک نهایی حقیقت، چیزی به جز درک نهایی وحدت در درون هستی تان نیست . این است معنای کلمه خدا . خدا در آسمان ها منتظر شما نیست . او در درون شماست .ولی تنها زمانی می توانید آن را بیابید که یک پارچه شوید زیرا تنها یک می تواند یک را بیابد .[4]

او معتقد است : « بسیاری به جستجوی خدا می‌پردازند بدون اینکه بیاندیشند آیا برای ملاقات با خدا آماده‌اند یا نه؟ آیا آماده‌اند تا خدا به دیدار آنها آید یا نه؟ انان هرگز به این نکته نمی‌اندیشند. تاکید می‌کنم همه چیز را درباره‌ی خدا فراموش کن، تو فقط خودت را آماده کن، تا خدا به دیدار تو آید.»[5]

چنانچه سخن اتهام زننده را درست بگیریم که اشو عرفان سکولار ارائه میدهد؛ پس نباید هیچ ردپایی از خداوند در تعالیم اشو یافت شود؟! پس چگونه است که یکی از مهمترین تعالیم ایشان آمادگی در حضور خداوند و ملاقات با خداوند است؟ اشو جایگاه خداوند را چنان محترم میشمارد که برای دیدار خدا ، شاگردان و شنوندگان را آماده میکند و به آنها تعالیمی میدهد که منجر به خالص شدن افراد میگردد. استناد به این حدیث حضرت محمد (ص) که می فرمایند : “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. (کسي که خود را بشناسد خدايش را شناخته است) نیز زاویه دیگری از نگاه اشو را تایید می کند. از این حدیث اینطور استنباط می شود که خود شناسي و يافتن خويشتن حقيقي خويش از مهم‌ترين مسائل قابل شناخت در نظام هستي و مقدم بر خداشناسی است. خداوند نيز در سوره مائده آيه 105 مي‌فرمايد: “يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم”. (اي کساني که ايمان آورده‌ايد به خود بپردازيد).

همچنین اشو می‌گوید: « خدا را نمی‌توان اثبات کرد. امکان مطرح ساختن هیچ بحثی در موافقت یا مخالفت با خدا وجود ندارد. اما اگر خودآگاهی تو شروع به بالیدن کند خدا را احساس خواهی کرد. با رشد بیشتر خودآگاهی، در نگاه تو جسم و ماده ناپدید می‌شود و جهان چهره‌ای الهی به خود می‌گیرد. همه چیز را یک خودآگاهی می‌بینی. این قانون بسیار ساده است. جهان به این دلیل ماده به نظر می‌رسد که تو خودت را یک جسم و ماده می‌انگاری. تو هر چه باشی، دنیا را نیز همانگونه می‌بینی. اگر خودت را یک جسم و ماده بی‌انگاری، دنیا نیز مادی خواهد بود. و هیچ خدایی وجود نخواهد داشت. اگر خودت را یک روح در نظر بگیری، اگر خودت را یک خودآگاهی بدانی، دنیا را نیز خودآگاهی خواهی دید. دنیا یک آیینه است. هر چه تو باشی آنرا باز می‌تاباند. بنابراین تو به آن چیزی می‌رسی که شایسته‌اش هستی. خودآگاه‌تر شو تا دنیا با تو خودآگاه شود. اگر در اوج خودآگاهی قرار بگیری، دنیای مادی ناپدید و همه چیز الهی می‌شود. این تجربه نهایی حقیقت، عشق و شادمانی است.»[6]

3-کريشنا مورتي و نفی خدا؟

منتقدان گفته اند کريشنا مورتي گاه تا حد نفي وجود خدا پيش ميرود و آن خدايي را که تعاليم اديان به شرح و وصف آن مي پردازد، «تصور خدا» مي نامد و معتقدات ديگران درباره خدا را گريزگاهي صرف براي گريختن از رنج گريبان گير بشري ميداند. [7]

در حالی که کریشنا می گوید: “اگر می گویی که خود را بخوبی می شناسی اگر چنین احساس کنی بدان که به هیچ وجه خود را نمی شناسی بلکه فقط پوسته ی بیرونی ضعیفی را می شناسی که اغلب به مهلکه و مخمصه افتاده است. اما “تو”- توی واقعی، جرقه ای از آتش خود پروردگار هستی و خداوند قادر مطلق، درون توست و به همین دلیل چیزی نیست که اگر قصد کنی، نتوانی انجام دهی.”[8]

کریشنا خدا را انکار نمی کند ، حقیقت را نفی نمیکند بلکه اعتقاد سطحی را انکار میکند زیرا به گفته وی اعتقاد سطحی و تقلیدی، انکار حقیقت است . دیدگاهش این است که خود را محدود به کشف آنچه که در کتابها یافت میشود نکنید و دل نبندید زیرا به این دانش حقیقی نمی گویند این دانشی کاذب است . میگوید عقایدی که به کشف نرسد و بدون فهم پذیرفته شده باشد و بر اساس آن عملی کوکورانه و بدون آگاهی صورت بگیرد چنین عملی تقلید است . و چنین عقایدی دانش نیست بلکه عقیده و توهم است و منجر به تعارض و فساد و تباهی می شود نه سازندگی . او می گوید اعتقاد به خدا داشتن ، خداجویی نیست و شما را به خودشناسی نائل نمیکند.

دریافت آزادانه حقیقت فارغ از شرطی شدگی های ذهن، قضاوت ها و باورهای کلیشه ای جوهر تعالیم و آموزه های کریشنامورتی است. او معتقد است تنها ذهنی که بوسیله ی عقیده، ارزش های قیاسی و اعتباری مقید و محصور نگشته است قادر به درک حقیقت خواهد شد.[9] همان دیدگاهی که بسیاری از عارفان نیز به آن معتقدند و در کلام معروف مولوی می خوانیم: پای استدلالیان چوبین بود، پای چوبین سخت بی تمکین بود.

کریشنا (در کتاب نگاه سکوت) در پاسخ این سوال که نظر شما در باره خدا، حقیقت و ماورا چیست؟ می گوید: «دانش، منطق، و عقل را به حقیقت راهی نیست، اینها ابزار کشف حقیقت نیستند … انچه فکر بدان می اندیشد خدا نیست؛ زیرا فکر یک ابزار مادی است، منشا و خاستگاه فکر، یعنی سلول های مغز ماده اند. و شناخت خدا به وسیله یک ابزار مادی غیر ممکن است… زهد، تقوی، تقدس، عشق، و هر ان کیفیت ورای ماده قابل ادراک به وسیله فکر نیست … ادراک ماوراء، خدا، اولوهیت و کیفیت های غیر مادی هنگامی ممکن است که فکر دخالتی نداشته باشد… » (توجه به این نکته لازم است که اثبات وجود خدا به وسیله عقل، با شناخت خدا به وسیله عقل دو امر متفاوت است.)

در جای دیگر (کتاب پر پرواز) می گوید: «در کل جهان دو نوع انسان وجود دارد- آنها که شناخت دارند و آنها که شناخت ندارند و این شناخت و معرفت تنها چیزی است که حائز اهمیت است…انچه مهم است تحقق این شناخت است – شناخت نسبت به مشیت پروردگار برای انسانها. زیرا خداوند تدبری دارد و آن تکامل و تحول است. به محض آنکه انسان این حقیقت را ببیند و نسبت به آن معرفت یابد، دیگر نمی تواند خویشتن را از کسب آن و  یگانگی با آن باز دارد. زیرا حقیت بسیار باشکوه و زیباست . لذا چون (چنین انسانی) شناخت دارد، در جوار پروردگار قرار می گیرد.»

4-دالایی لاما و بودیسم خالی از خدا!

دالايي‌ لاما رهبر معنوي‌ تبتي‌ها و يكي‌ از مهمترين‌ رهبران‌ مذهبي‌ دنياست  با این حال رسانه های وابسته به حکومت در ایران او را متهم به الحاد و بیخدایی نموده اند. آنها مدعی شده اند که خدا در اندیشه های دالایی لاما جایگاهی ندارد ، و اندیشه بودیسم هیچ اصل ثابت و مشخصی به نام خدا ندارد. 

بودا اعتراف می کند که درباره ذات خداوند چیزی نمی داند اما بر این باور است که ما برای درمان دردهای خود به یک شفای آسمانی نیاز داریم. در این زمینه می گوید : برای ما قدرت  شفابخش طبیب کافی است. پس بیایید به ظاهر او، شخصیت و صفات و اندیشه های او کاری نداشته باشیم. این چیزها از حد دانش ما بیرون است . تنها چیزی که می دانیم و لارم است بدانیم این است که ما با کمال اطمینان می توانیم دستورهای آسمانی او را برای شفای خویش به کار بندیم.[10]

 البته این اعتراف بودا را در ادیان دیگر هم می بینیم مثلا در سوره مائده هم آمده که عیسی (ع) اشاره دارد به اینکه چیزی از ذات خداوند نمی داند : « {و [ياد کن] هنگامي را که خدا فرمود: اي عيسي پسر مريم، آيا تو به مردم گفتي: من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟ گفت: منزهي تو، مرا نزيبد که [در باره خويشتن] چيزي را که حق من نيست بگويم. اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مي‌دانستي. آنچه در نفس من است تو مي‌داني، و آنچه در ذات توست من نمي‌دانم، چرا که تو خود، داناي رازهاي نهانی }»[11]

پس می بینیم که اندیشه های بودا بر خلاف قران نیست. ذات خدا هم قابل درک نیست و آن فقط روح خدا است که با انسان در ارتباط است، بودا می گوید که درباره ذات خدا چیزی نمیداند و نمی گوید که نیست بنابراین الحادی دانستن این دین دروغ محض است. 

دالایی لاما به خدا اعتقاد دارد و صراحتا می گوید : « در آيين‌ بودايي‌ ايده‌ روشني‌ از خدا نيست‌…. اين‌ آيين‌ ارزش‌هاي‌ والا چون‌ مراقبه‌ و مكاشفه‌ و نيايش‌ و دعا خواندن‌ را اينجا و آنجا پذيرفته‌ است‌…درست‌ است‌ كه‌ تصور كلي‌ از خدا نداريم‌، اما دريافتي‌ از وجود اعلي‌ داريم‌ كه‌ به‌ درگاهش‌ نيايش‌ كنيم‌ و طالب‌ رحمتش‌ باشيم‌. »[12]

5-نقش ضعیف خدا در آموزه های شمنیزم؟

در متونی که بر ضد شمنیزم نوشته می شود می خوانیم: در عرفان ساحري خدا يا وجود ندارد و يا چنان نقش ضعيفي در نظام اعتقادي اين مکتب دارد که سالک کم ترين توجهي به خدا و نيروهاي او و قدرت او نمي کند. درکتاب هاي کاستاندا به ندرت با نام «خدا» برخورد مي کنيم و هيچ یادي از پيامبران الهي نمي شود وتبعا نقشی برای ادیان الهی و برنامه وحیانی اداره زندگی بشر لحاظ نمی شود[13]

شمنیزم – تولتک یک نظام باطنی است نه یک مذهب یا نظام دینی که بخواهد به شکل محوری به تعلیم در مورد صفات خدا یا موضع گیری در خصوص نظام پیامبران بپردازد. این نظام باطنی ریشه های چند هزار ساله در بین سرخپوستان دارد. یعنی مردمانی که عملا تا حدود دویست سال پیش اساسا با سایر نقاط دنیا ارتباطی نداشته و اطلاعی از پیام و نظام ادیان و انبیا نیافته بودند. بنابراین انتظاری غیرمعقول است که یک سرخپوست در نظام اندیشه ها و دریافتهایش از همان عبارات و ساختاری استفاده کند که در ادیان ابراهیمی و کتب مقدس استفاده می شود. چنین نگاه مغلطه گونه ای مثل این است که بگوییم مسیحیت از خدا صحبتی نکرده چون در هیچ کجای انجیل عبارت الله به چشم نمی خورد!

سرخپوستان خداوند را در طبیعت یافتند ،خداوند خود را به مانند نیروهایی در طبیعت به آنان نشان داد به مانند روحی که هرگز فانی نیست و نمی شود و همچنین با درک کردن او به رموز و اسرار پی بردند و این خدا بود که برای آنان چنین هویدا شد .و آنها روح جاودان را عقاب نامیدند . شمن ها منشا هستی را حوزه انرژی بیکران و عظیمی می دانند که به وجود آورنده جهان و موجودات است. آنان این حوزۀ مادر را با استفاده از فن «دیدن»مشاهده کردند و از آنجایی که آن را همچون عقاب قیر گون  عظیمی درک کردند،آن را (عقاب) خواندند. دیدن آنان به کشف این واقعیت منجر شد: عقاب یا روح به همۀ موجودات زنده آگاهی می دهد و آگاهی هر موجود زنده ای را نیز در لحظۀ مرگ به خود جذب می کند، به عبارتی از سوی عقاب،آگاهی اولیه ای به هر موجود داده می شود که در هنگام مرگ به سرچشمه اش یعنی عقاب بازگردانده می شود. در ادیان الهی عقیده بر این است که تمامی موجودات از خداوند متعال به وجود می آیند و هر موجودی پس از مرگ به سوی خداوند باز می گردد.

6-ایلیا « میم » ؛ مروج عرفان سکولار؟

بارها در مقالات انتقادی روحانیت تندروی ایران در مورد جریان های معنوی تکرار شده است که :عرفانهای سکولار معجونی از ادیان و مکاتب و علوم مختلف است؛ هیچ یک از این مکاتب، اصالت نداشته و با بهره گیری از ا دیان و علوم مختلف به ویژه روانشناسی به دست آمده اند. مانند آموزه های رام الله یا کریشنا مورتی و سای بابا که ترکیبی از اسلام و روان شناسی و ادیان هندی اند.

این اتهام تحت عنوان تبليغ و ترويج الاهيسم به ایلیا میم نیز زده شد. منتقدان او الاهیسم را به این دلیل که  آن را شامل مسيح گرايي، كثرت گرايي معنوي، معنويت‌ آزاد و تلفيق و پيوند اديان می دانستند، التقاط نامیدند.

در توضیح باید گفت آموزش هاي ايليا «ميم»، الاهيسم خوانده مي شود.[14] الاهيسم تنها بر كليات و اصول اساسي كلام خدا تأكيد دارد. بر خداگرايي، تسليم الهي، توجه به خداوند و عشق الهي. و اصل لااله الا هو در آن محور است.

آموزش‏هاي عمومي او درباره حضور الهي، تجربه عشق الهي، احياء روح، انقلاب دروني، نور زنده، هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد. عمده سخنراني‌هاي عمومي به مبحث معنويت الهي و معرفت باطني اختصاص داشته است.

او می گوید : « خداوند زنده و حاضر را بپرستید زنده سخن می گوید محبت میکند فعال است زندگی می بخشد تغییر می دهد دگرگون می کند زنده می بیند ،می شنود ، می خواهد اراده میکند . آیا خالق و معبود شما زنده است ؟ »

ایلیا میم در حالی به ترویج بیخدایی متهم شده است که شعار محوری تعالیمش « الهی، تسلیم و خدمتگزارم » است و اصل تعالیم الهی را می توان از محوری ترین توصیه ها و تعالیم او دانست. او می گوید :

«تسليم باشيد و خود را براي برخورداري از روح خدا و تجربه حضور خدا آماده سازيد. خداي زنده را بپرستيد تا زنده شويد و خداي زنده را بيابيد و زندگي يابيد.»

« تنها، خداي يگانه و زنده و حاضر را بپرستيد و براساس حضور يگانه او زندگي كنيد. به عهد الهي وفادار بمانيد و در روز و شب خدا را بخوانيد و عهد خود را با خداوند تجديد نماييد. با تمام وجود خود اعتراف كنيد الهي تسليم‏ام و تسليم الهي را تحقق بخشيد.»

« تسليم راز يگانگي و اتصال با هستي لايتناهي الهيست و شناخت خداوند از طريق آن حاصل مي‏شود. تسليم شدگان به اتصال و اتحاد الهي نايل مي‏شوند و آنان در حضور الهي ذوب مي‏شوند، فنا مي‏گردند و تا ابد بقا مي‏يابند.»

او در پاسخ به این سوال که  خداوند چطور موجودي است، می گوید : خداوند يگانه آنقدر بزرگ است كه اگر چشم تو به اندازۀ همۀ آسمانها باشد تنها ذره‌اي از آن را مي‌تواني ببيني. خداوند يكيست و جز او نيست. اما خداي تو شبيه خود توست[15]. چون هر كسي شبيه خدايي است كه مي‌پرستد. مي‌فرمايد من براي تو همانم كه درباره ام مي‌انديشي. اگر تو خوبي معلوم است خدايي كه مي‌پرستي خوب است، اگر مهربان و بخشنده‌اي پس معلوم است خداي تو هم مهربان و بخشنده است. خداي تو براي تو همانطور است كه او را مي‌بيني. همانطور آشكار مي‌شود كه انتظارش را داري. و اگر مي‌خواهي ببيني كه چطور آن را ديده اي، ببين چطور به تجربه ات آمده و چطور بر تو آشكار شده است.

و برخلاف ادعای کذب افراط گرایان مذهبی ایران او مردم را نه به سوی منویات دورنی که به سوی پیوند دادن دیگران به خدا می خواند و می گوید : « هر چه ديگران را به روح خدا نزديك تر كنيد روح خود را به روح خداوند نزديك تر كرده ايد هر چه شناخت آنان را از روح الهي كامل تر كنيد شناخت خودتان كامل تر خواهد شد. مردم را با شناساندن روح خدا بيدار كنيد و خواهيد ديد كه چگونه بر بيداري شما افزوده مي شود و بيداري الهي شما را در بر مي گيرد. آنان را ذره ذره از حضور الهي برخوردار كنيد و مي بينيد كه خداوند حضور خود را به شما مي دهد. به زمين ايمان بدهيد تا از آسمان ايمان بگيريد. به تشنگان آب بدهيد تا آسمان بر شما ببارد. حتي اگر خودتان در خوابيد اما با وجود خواب خود، براي بيداري ديگران تلاش كنيد آنگاه شاهد خواهيد بود كه بيدار كنندة الهي در حال بيدار كردن شماست. براي آنكه خدا را به سوي خود بياوريد ديگران را به سوي خدا ببريد اگر مي خواهيد خدا را پايين بياوريد پس ديگران را در خداوند بالا ببريد… و همة اين ها به آن معناست كه انسان را در روح خداوند به خداوند تسليم كنيد و به خدمتگزاري الهي فراخوانيد.»

این دیدگاهها بخش بسیار کوچکی است از تعالیم و آموزه های این اساتید که اکثرا همه زندگی ، برنامه ها و اندیشه های خود را مستقیم یا غیرمستقیم وقف اشاعه حقیقت گرایی در جهان نموده اند. این دیدگاهها با انکه هر کدام ظاهرا پیشینه کاملا متفاوتی دارند و ریشه تعالیمشان در مکاتب و ایین های ظاهرا مجزایی چون هندوئیسم ( در مورد تعالیم سای بابا) ، تانترا (در مورد اشو)، شمنیسم (مربوط به آموزه های دون خوان)، بودائیسم (ریشه تعالیم دالایی لاما) و الاهیسم[16] ( به روایت ایلیا رام الله) است اما عناصر مشترک و واحدی در مورد خداوند در همه آنها به چشم می خورد : اصل وجود آفریدگار جهان، اصل یگانگی او و برنامه حرکت به سوی شناخت و کشف او.

این ابعاد نشان می دهد که با وجود اختلاف در عبارات و اسامی یا توصیفاتی که برای خداوند در این دیدگاهها وجود دارد همه آنها به نوعی و از نگاهی در حال معرفی حقیقتِ نور یگانه خداوند در جهان هستند. که حقیقت یکی است و راهها بسیارند…

منبع: معنویت آزاد

 


[1]  سایتهای حکومتی همچون فارس، رجانیوز، موعود، تبیان، حوزه و … روزنامه های کیهان، رسالت، جام جم و … دهها کتاب منتشر شده در نقد جریان های معنوی و صدها همایش برگزار شده در سراسر کشور بخشی از این ماشین تبلیغاتی است.

[2]  (سعیدی، گل بابا، اصطلاحات ابن عرفانی، ص: 528)

[3]  دهخدا، لغت نامه، ج10، ص: 13592

[4]  کتاب تائو ئیزم 1 – اشو

[5] منبع: من درس شهامت میدهم، ص 114 تا 116.

[6] اشو، من درس شهامت می‌دهم، ص 115

[7]  نگرشی بر آرا و اندیشه های کریشنا مورتی – نوشتۀ محمد تقی فعالی

[8]از کتاب پر پرواز

[9]  از کتاب شادمانی خلاق

[10] از کتاب بودا و اندیشه های او – نوشته سادهاتیسا – ترجمه محمد تقی بهرامی

[11]  مائده /116

[12]  برگرفته از مصاحبه رامین جهانبگلو با دالایی لاما

 http://adyan.porsemani.ir  منبع: [13]

[14] تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد اما بنيانگذار اين تعليمات تا آنجا که ما مي‌دانيم ايليا نيست بلکه ايليا يکي از راويان اصلي الاهيسم بود و آموزه‌هاي بنيادي الاهيسم را در قالبها و به شيوه‌هايي هماهنگ با شرايط اين عصر تفسير و تبيين کرده بود.

[15] در برخي از روايات اسلامي و غيراسلامي،‌ به اين موضوع اشاره شده است كه هر كسي خداي خود، به معناي تصور خاص خود از خداوند،‌ را دارد. در احاديث قدسي نيز اين موضوع تكرار شده است مثلاً در جايي كه خداوند مي‌فرمايد من با گمان بنده خويش همراهم.

[16] بنيانگذار الاهيسم ماهاآواتار مي‌باشد که ايشان نيز در نقاط مختلف دنيا به اسامي متعددي شناخته شده اند. ماهاآواتار در ايران با اسم استاد روح الله شناخته مي‌شود. گفته مي‌شود که ايشان در رأس نظام جهاني معلمان باطني قرار دارند. ظاهراً الاهيسم جرياني است به موازات جريانات ديگري مانند يوگا، فالون گنگ، شمنيزم، ساينتولژي، تي ام، تانترا، اکنکار و صدها جريان معنوي ديگري که بسياري از آنها امروز هم وجود دارند و گفته مي‌شود که تعداد همۀ آنها بيش از شش هزار جريان معنوي است اما به دلايل زيادي الاهيسم با اين جريانات قابل مقايسه نيست از جمله اينکه الاهيسم داراي هسته‌هاي بنيادي کاملاً متفاوتي و من جمله اصل توحيد (لااله الا الله) و ساير اصول آسماني است. بر حقانيت همۀ اديان هدايت کننده و خداگرا صحه مي‌گذارد و در عين حال خود را يک دين يا مذهب يا فرقه نمي داند بلکه در گرايش خداگرايي خلاصه مي‌شود. الاهيسم يك مكتب باطني است و ارتباطي با دين و مذهب ندارد بلكه دينداران را به پيروي كامل و هوشمندانه از دين خود توصيه مي‌كند…(برگرفته از کتاب آمین؛ ایلیا یعنی خدا با من است- جلد اول)

کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله

.


Leave a comment

برترین رئیس جمهور – از دیدگاه استاد ایلیا رام الله

برترين رئيس جمهورکلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا راماللهایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا,ایلیا میم,ایلیا رام الله,ایلیا میم رام الله,الیاس رام الله,پیمان فتاحی, جمعیت ال یاسین,ضدفرقه ایلیا رام الله,ال ياسين, ایلیا رامالله, ضد فرقه ایلیا راماللهایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا,ایلیا میم,ایلیا رام الله,ایلیا میم رام الله,الیاس رام الله,پیمان فتاحی, جمعیت ال یاسین,ضدفرقه ایلیا رام الله,ال ياسين, ایلیا رامالله, ضد فرقه ایلیا رامالله

 

توضيح:  گفت و گوي زير در آستانه انتخابات رياست جمهوري (در سال 1384)  در نشريه حركت دهندگان به چاپ رسيد و منجر به تعطيلي نشريه مذكور گرديد. در اين انتخابات آقايان هاشمي رفسنجاني، رضايي، قاليباف، معين، لاريجاني، مهرعليزاده و احمدي نژاد كانديداي رياست جمهوري بودند.

ازميان کانديدهاي رياست جمهوري به نظر شما کدام بهتر است؟

کسي که رياست جمهوري به او نياز دارد و او بي نياز از رياست جمهوري است. او که قبل از شدن، باشد. پيش از آنکه بخواهد بدست بياورد، در دست داشته باشد. قبل از آنکه از بيرون برايش اتفاق افتاده باشد، از درون واقع شده باشد.

او بايد از اينکه رئيس شود يا نشود تغييري در حال­ اش رخ ندهد؛ نه از اين رياست خوشحال شود، نه از گذر سايه آن، غم زده. اگر رئيس جمهور شد، خود را خادم مردم بداند و اگر نشد، خادم مردم بماند؛ پس اگر خدمتگزاري شايسته­ تر از او به ميدان آمد، او ميدان را برايش خالي مي­ کند و خود، حامي شايسته ­تر مي شود.

اما اگر کسي تصميم بگيرد به ملت خود خدمت کند، به صرف چنين تصميمي خدمتگزاري بعيد است. اگر محبت به مردم و بيش از آن به بشريت و انسانيت و خداي آن در ميان نباشد، خدمت، تصنعي و غير واقعي است. با اين حال، خدمت خودساختگان به ساختن منجر مي­ شود، اما نتيجه خدمت خودباختگان، سوختن است و ساختن نيست.

از اين است که براي رؤسا بيش از سايرين ضروريست که خودساخته باشند و اما خودساختگي نيازمند خودشناسي است. اگر او خود را نساخته باشد، چگونه مي­ تواند ديگران را بسازد؟ اگر خود شناسي او کافي نباشد، چگونه در شناخت مردم و اوضاع آنها توفيق خواهد داشت؟ بنابراين بايد ديد که آيا او موجودي خودآگاه و خداشناس و خودساخته است يا خودباخته و خودبين؛ اگر طبيب خودش آلوده به ميکروب باشد، وجودش بسيار خطرناک تر از ميکروب ­هاي بيماري­ زاست.

لطفاً در مورد ديگر ويژگي­ هاي رئيس جمهور توضيح دهيد . اگر موضوعاتي مانند خود ساختگي و محبت به مردم را طبق فرمايش شما، در درجه اول اهميت در نظر بگيريم دربارۀ ساير ويژگي هاي رئيس جمهور بفرماييد .

او بايد داراي توان تمام کردن و شروع کردن باشد. تمام کردن آنچه پيش از اين آغاز شده يا حتي دانه هايي که هنوز جوانه هم نزده­ اند و قدرت شروع کردن جهش را.

ايران وقت زيادي براي پيشرفت ندارد. پيشرفت معمولي به عقب ماندگي آن منجر خواهد شد. بنابراين رئيس جمهور بايد توان شروع جهش را داشته باشد …

اگر شجاعت او مقدم بر هوشمندي ­اش باشد ممکن است آسيب­ هاي جدي بوجود آيد. بنابراين لازم است هوشمندي و هوشياري او بر شجاعتش مقدم باشد.

نگاه کردن به رياست جمهوري، به عنوان فرصتي براي پيشرفت شخصي مي­ تواند آثار زيانبار بسياري را براي ملت داشته باشد؛ پس او بايد رياست جمهوري را به چشم يک رسالت نگاه کند. رسالتي که فقط يک راه در پيش دارد و آن موفقيت است…. مسئول وام­ دار نمي­تواند مسئوليت خود را به انجام برساند. رئيس جمهور يا بايد وام­ دار کسي جز خدا و ملت نباشد و يا اگر هست ابتدا وام خود را بپردازد و آنگاه قدم جلو بگذارد.

يکي از راه هاي اصلي مردم براي آشنايي با رئيس جمهور بعدي بررسي گذشته فرد مورد نظر است. عوامل گوناگوني مي­ توانند مبناي اين تجزيه و تحليل قرار گيرند.  به نظر شما چه نکاتي در اين زمينه قابل توجه­ تر است؟

در بازخواني گذشته او بايد عناصر مهمي چون عقلانيت و عدالت و شجاعت را جستجو کرد و نيز آزادي دروني و استقلال رأي و عدم وابستگي، توانايي هماهنگ شدن با تغييرات و شرايط، و ميزان نرمي و انعطاف پذيري او، تدبيرگري و تعامل پذيري و تعادل خواهي او …بايد اين عناصر را در گذشته او شناسايي و اندازه­گيري کنيد.

هر انساني ترس­ها و از خود­باختگي ­هايي دارد اما ترس­ها و تمايلات يک مسئول بسيار سرنوشت سازتر است. بايد ديد در گذشته، او از چه چيزهايي ترسيده و فرار کرده و به چه چيزهايي روي آورده و مشتاق است؟ خطوط سبز و قرمز او کدام است؟ خودباختگي ­ها و خودبيني ­هايش از چه سنخي است و ميزان خطرپذيري آن تا چه حد است؟ آيا مديريت او در گذشته، خلاق و زاينده بوده يا خشک و مرده و خُرد.

و البته اگر مسئوليت ­پذيري و مديريت را در سابقۀ او ببينيد دليل بر آن نمي­ شود که در رياست ­هاي بالاتر هم موفق عمل خواهد کرد.

و آيا او پيش از اين به آنچه اکنون مي ­گويد، عمل کرده است يا نه؟ اگر عمل نکرده پس بعيد است که بعد از اين هم به آنچه اينک مي ­گويد عمل کند، و ببينيد که آيا او در گذشته واقعاً در خدمت مردم خود بوده، به فکر زندگي آنان بوده و به آنها عشق ورزيده يا اينکه پيش از اين را او در خدمت خود يا صاحباني ديگر بوده.

دربارۀ اينکه اولويت برنامه­ هاي رئيس جمهور چه بايد باشد طي ماه­ هاي  گذشته و در اظهارنظر کارشناسان و صاحب­ نظران، عموماً با چند مطلب برخورد مي ­کنيم که در برخي موارد تضادهايي هم به چشم مي­ خورد.

نظراتي که دربارۀ اولويت ­هاي برنامه رئيس جمهور بعدي مطرح مي شود اغلب عبارت است از اولويت داشتن برنامه­ هاي اقتصادي، بخصوص رسيدگي به وضع معيشتي مردم، مسئله بيکاري جوانان و اشتغال به کار آنان. در مقابل، اين نظر وجود دارد که اولويت برنامه ­هاي رئيس جمهور مي ­بايست ابتدا متمرکز بر مسائلي مانند اصلاحات عملي، آزادي بيان، آزادي مطبوعات و ديگر تغييرات فرهنگي و شايد نرم افزاري باشد. شما با کدام نظر موافق ­ايد؟

اگر بگويم با هيچ ­کدام درست­ تر از آن است که بگويم با هردو؛ رئيس­ جمهور نبايد و نمي ­تواند و درست نيست که خود را در دام شعارهاي تضمين نشده واقعي بيندازد. اوضاع ايران و جهان هر روز در حال تغيير است و به تناسب اين تغيير، اولويت ­ها هم جابجا مي شوند؛ ممکن است يک روز فرهنگ ­سازي مهم باشد و يک روز اقتصاد، اما در روز سوم، شايد روابط مهم ­تر باشد. از خردمندي به دور است که شما براي زمان دور، حتي در حد چهار سال يک برنامه و شعار مطلق و قطعي را بر برنامه­هاي هم وزن خود ترجيح مطلق دهيد.

امروز مسئله اين است اما معلوم نيست که فردا مسئله همين باشد و شايد نباشد. امروز صلح است ولي اگر فردا صلح نباشد، اولويت ­ها هم زير و رو مي­ شوند. امروز بادها از شرق و جنوب مي ­وزند ولي اگر از غرب و شمال وزيدند ديگر نمي ­توانيد بادبان­ها را مثل ديروز برافراشته کنيد و کشتي را آنطور حرکت دهيد. مي ­شود يک برنامه را بر اساس هوشمندي و هماهنگي در اولويت قرار داد اما فقط براي امروز يا امسال. در پايان امروز و پيش از روز جديد، تجديد نظر در اولويت ­ها و برنامه­ ها، جزئي از خردمندي است؛ براي آنکه ببينيد اين واقعيت تا چه حد حساس و مکرر است به دوران رياست جمهوري رؤساي ملل مختلف نگاه کنيد يا اگر توانستيد با آنها صحبت کنيد، آن وقت مي ­بينيد اين درددل و پشيماني تعداد زيادي از آنهاست.

اگر نياز حياتي يک جمعيت را آب فرض کنيم برنامۀ رئيس آنها بايد مانند آب باشد چنان شکل پذير که هر بار در ظرف جديد قرار مي ­گيرد به همان شکل درآيد.

اگر رئيس جمهور بگويد من مي­ خواهم نيازهاي مردم را تأمين کنم و مسائل شان را حل نمايم اين عاقلانه ­تر است تا بگويد من مي خواهم طي سال ­هاي بعد، مسائل اقتصادي يا سياسي يا چيز ديگر را حل کنم. اگر مردم فردا گفتند ما نياز سياسي نداريم، يا داريم اما اولويتي برايمان ندارد، تکليف رئيس جمهور چيست؟

يا بايد لجاجت کند و به حرف خود ادامه دهد که در اين صورت شکست او در برابر ملت، حتمي است و يا از شعارها و فريادهاي خود بازگردد که آنوقت او متهم است به عقب نشيني و زير پا گذاشتن شعارها و آرمانها. البته شعار رئيس جمهور مي­تواند مثلاًًً عدالت يا اصلاحات باشد اما اين عدالت و اصلاح را او هر روز، هر هفته، هرفصل و هر سال بايد تبيين کند.

به نظر شما، با توجه به شرايط خاص ايران، فردي که مي­ خواهد در پست رياست جمهوري قرار گيرد بايد چه نکاتي را در اين ارتباط مورد نظر قرار دهد؟

اگر او مورد قبول اکثريت قوي ملت و مخصوصاً جوانان نباشد يا نتواند در ماه­ هاي اوليه رياست خود، اين مقبوليت را به دست آورد، ملت ايران، چيز بزرگي را از دست خواهد داد.

 در اينصورت زلزله ­هاي چند ريشتري تصور پذيرند. اگر او بدون رأي قوي بيايد بايد بتواند با اقشار مختلف مردم ارتباط برقرار کند؛ حتي اگر پيش از اين نکرده باشد. شرط اين ارتباط، شناخت است و براي شناخت آنان، کوتاه ترين راه، همذات پنداري است.

همذات پنداري با همه اقشار و حتي با منتقدان و دشمنان، زيرا اگر همذات پنداري نباشد، خود بيني و نگاه متعصبانه جاي آن را مي ­گيرد.

در شرايط کنوني ايران، رئيس جمهور بايد بتواند تعريفي عاقلانه و مقبول را از ايران و ايراني در جهان ارائه دهد؛ اين فعلاً، از مهم­ترين شعارهاست. تثبيت جايگاه بين المللي ايران، تأثيرات قدرتمند خود را بر اوضاع اجتماعي و اقتصادي و سياسي ايران به سرعت نشان مي ­دهد.

تدبير و اتخاذ روابط متعادل و راهبردي با اروپا، کشورهاي اسلامي و ديگر شبه قطب ­هاي متمرکز يا غيرمتمرکز و نيز چگونگي برخورد با مسئله آمريکا و تمدن غرب، در مقايسه با هرگونه تلاش داخلي (در حال حاضر) تأثيرات تعيين کننده ­اي را بر اوضاع دروني و بيروني ايران خواهد داشت. اين بر اساس اوضاع اين زماني ايران است اما فردا را خدا مي ­داند و آنکه، امروز را درک کرده و ديروز را فهميده.

 بنابراين در حال حاضر دگرگون­ سازي سياست خارجي و روابط بين المللي ايران از مهمترين مسائلي است که رئيس ­جمهور جديد با آن مواجه است. تو نمي­ تواني به نظر ديگران هيچ احترامي نگذاري و از آنها انتظار داشته باشي تا به نظر تو احترام بگذارند. تعامل، احترام متقابل و اقدام به تغييرات توافقي، حتي اگر غير مطلوب باشند، به معناي وابستگي يا ترس نيست.

پس بهتراست که رئيس جمهور جديد، با يک ايدۀ جهاني و يک انعکاس درخشندۀ بين ­المللي قدم به ميدان بگذارد. او بايد چهرۀ جهاني ايران را تعيين کننده و داناتر و زيباتر نمايد. اکنون ايران در معرض تهديدات کوبنده و موذيانه است. عبور از اين خطر برنامه­ ريزي شده، با اتحادي داخلي و خارجي امکان پذير است.

اين يکي از مسائل حساس فعلي ايران بود چون فرصت آن درحال اتمام است، آنرا گفتم؛ حساسيت ­هاي موجود به اين ختم نمي­شود.

پس لطفاً از حساسيت ­هاي ديگر ايران هم بگوييد.

رئيس جمهور نه فقط بايد چپ و راست را ببيند بلکه بايد از شمال و جنوب و مرکز و حاشيه ها هم غافل نشود. خوب است اما بعيد است که فراجناحي و ملي باشد ولي چه خوبتر اگر فرا ملي بوده و شخصيتي جهاني و جهان پذير باشد…

داناي حکيم بدون آنکه بجنگد پيروز مي ­شود. حمله­اش از جنس راهبرد و مهار دشمن اعمال مي ­شود و در دفاع، به جاي مقاومت کردن، نيروي مهاجم را بر عليه مهاجم بکار مي ­برد؛ او در توافق غلبه مي ­يابد.

 شر و قدرت شرارت را انکار نمي­ کند بلکه آن را مي شناسد و به کنترل در مي­آورد. او به جاي ضربه زدن، لمس مي ­کند و به جاي نه گفتن مطلق، مي­ گويد بر فرض بله، و آنگاه واقعيت نه را از اين طريق آشکار مي ­سازد. او راه را نه با پاهايش بلکه با چشم ­هايش مي­ پيمايد. با دوربيني و دورانديشي ­اش طي مي­ کند. نمي ­آزمايد لکن از آزمون ديگران مي ­آموزد. تمرين نمي­ کند بلکه هر بار آخرين تجربه ­اش را مي ­کند….

به نظر شما بهتر است رئيس جمهور، روحاني باشد يا غير روحاني؟

اگر مسئول، برآيندي از اقشار مختلف مردم باشد و حتي اگر در قشر خاصي قرار دارد، صرفاً متعلق به آن قشر نباشد و قشري نباشد، بهتر است.

بهترين رئيس جمهور کيست؟

مسئولي که با ملت خود و شرايط ملت خود و زمان خود هماهنگي بيشتري دارد، بهترين است. اصل هماهنگي براي هر نوع ملتي و با هر هدفي تعيين کننده است. به واقع، اندازه موفقيت در هر کاري متناسب با اندازه هماهنگي است و توفيق روش ­ها و افراد را ميزان هماهنگي آنها تعيين مي ­کند.

 

چرا خود شما در انتخابات رياست جمهوري شرکت نکرديد؟

خطرناک ­ترين کارها، پذيرش مسئوليت ­هاست و خطرناک ­ترين مسئوليت ­ها وقتي است که تو در تعيين سرنوشت و زندگي ديگران حضوري تعيين کننده داري. کمترين حرکت تو داراي هزاران دنباله است و يک فکر تو مي­تواند به اندازه يک دريا آتش يا يک دريا برکت حاصل کند.

 رياست جمهوري واقعي، يکي از سخت ­ترين و پيچيده ترين و غم ­انگيزترين کارهاي اين عالم است. کدام انسان عاقل و دانا سخت ­ترين را برمي گيرد؟ مگر اينکه مجبور باشد و آن را ضروري بداند.

اين موضوع صحت دارد که شما از طريق واسطه ­هاي مختلف و طرق مختلف با بسياري از رهبران بين المللي روابط محرمانه ­اي داريد و به بعضي از آنها مشورت مي ­دهيد­؟

اين مهم نيست. اگر هم درست باشد يا نباشد تغييري در درستي و اعتبار چيزهايي که گفتم بوجود نمي ­آورد. از آن طرف هم ارتباطي با موضوع گفتگوي ما که از قبل با آن توافق کردم، ندارد. يک سئوال ديگر مي ­تواني بپرسي.

دوباره به اولين سؤالم بر مي ­گردم. من شنيده ام که شما در ايران و خارج از  ايران ده­ها هزار شاگرد داريد. به آنها توصيه کرده ­ايد به چه کسي رأي بدهند. به عبارتي به نظر شما بهترين نامزد رياست جمهوري از بين نامزدهاي فعلي کيست؟ لطفاً اسم او را بگوييد يا حداقل به مشخصاتش اشاره کنيد.

او که فرمانرواي خودش است و بر خود فرمانروايي مي ­کند؛ چون اگر کسي نتواند بر خود رياست کند چطور مي ­تواند بر يک ملت رياست کند؟ اما اگر کسي بتواند خود را کنترل کند و نفس خود را مهار نمايد قادر است همه مردم جهان را راهبري کند.

 چنين فردي، خودش از حرفهايش بزرگتر است، دهان ­اش از چشمانش کوچکتر است و گوش ­هايش مانند چشمانش است.

 مي­بيند چيزي را که مي­شنود… و همه وجودش مانند يک دست است.

و شما ؟ [خطاب به يكي از همراهان ديگر]

آقاي رئيس دولت ، اول به فكر ايران اسلامي باش نه اسلام ايراني . چون اگر ايراني اسلامي نباشد ، به وقوع پيوستن اسلام ايراني غير ممكن است. آقاي رئيس دولت ، اگر عمل تو شعار توست پس هر چه بيشتر شعار بدهي به نفع اين ملت است . ولي اگر فاصله بين شعار و عمل شما زياد است ممكن است اين شكاف هيچ وقت پر نشود و اين دو تا هيچ وقت همديگر را پيدا نكنند . كاري كن كه زندگي ات پيام ات باشد در غير اينصورت زندگي ات به يك سنگر متحرك تبديل مي شود و سنگر بالاخره توسط دشمن فتح مي شود.

آقاي مسئول فراموش نكن كه نگاه ولي عصر(س) و بسياري از ارواح مقدس روي اين ملت و كشور است و تو با قبول كردن مسئوليت ، خودت را در معرض مستقيم نگاه و قضاوت ايشان قرار داده اي. اگر مطمئني كه به مسئوليت و تعهدات عمل مي كني بمان و اگر احتمالش را مي دهي فرد ديگر، موثرتر و كارامدتر از تو باشد ، قبل از آمدن كنار بكش و خود را در نزد ولي عصر و خداي وليعصر و ارواح مقدس ضايع و خطاكار نساز.

[1] بعد از پايان گفت و گو، كل مطالب جهت ويرايش و احياناً بازنويسى به يكى از شاگردان استاد  ايليا «ميم» تحويل شد. در جريان ويراستارى علاوه بر بازنويسى بعضى از قسمتها، مطالبى نيز حذف شد. (مصاحبه‏كننده)

http://www.ostad-iliya.org

کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله

.


Leave a comment

جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود- اتهام دروغ به جمعیت الیاسین و ایلیا رام الله

اتهام دروغ « فرقه رام الله » به جمعیت ال یاسین و ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)

جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود

(متن پیاده سازی شده از گفت و گویی با ایلیا میم)

 ما هرگز فرقه نبوديم و نيستيم. بلكه جمعيت ال ياسين، رويكرد و برنامه هاي ضد فرقه گرايي داشته است. براي اين واقعيت، حداقل بيست و هفت دليل محكم وجود دارد. تشكل هاي مردمي ما هرگز فرقه نبودند. اين تشكل ها همانند تشكل هاي مردمي [تشكل هاي غيردولتي؛ NGO] در ديگر نقاط دنيا بودند. در اينجا چون مي خواستند ما را، مرا و همۀ ال ياسين و الاهيون را متهم كنند و به دنبال يك بهانۀ مشترك و همه گير بودند، بجاي استفاده از عبارت تشكل هاي مردمي و غيردولتي [NGO] از كلمۀ فرقه استفاده كردند. شاخه درخت را، شاخ ناميدند. راه را چاه گفتند. دوا را درد خواندند و پرندگان را خزندگان ناميدند تا توجيهي بظاهر موجه براي برخوردهاي قبلي و برنامه هاي بعدي، به افكار عمومي ارائه شود.

اتهام فرقه به همين سادگي بوجود آمد. همانطور كه يك كوه، چاه نيست و يك چاه نمي تواند كوه باشد، جمعيت ال ياسين نيز فرقه نبود و يك فرقه هرگز نمي تواند چنين جمعيتي باشد و اينجاست كه آن بيست و هفت دليل اقامه مي شود. يك جنگل درختان ميوه، خارزار نيست اما اگر كسي بخواهد همۀ جنگل ميوه را به آتش بكشد، براي آنكه زمينه سازي كند، افكار عمومي را با خود همراه كند، قانون را هم نظر كند، هر اعتراض يا سؤالي را از قبل خفه كند و بر وجدان و قلب خود سرپوش بگذارد، كافي است از اينجا شروع كند كه بگويد آن جنگل يك خارزار است و همۀ ميوه هاي آن سمي هستند يا توهم اند و وجود ندارند.

كوه بزرگ و پر از معدن جواهرات و آبهاي شفابخش را مي شود نابود كرد و اما اينكار را به اسم پركردن يك چاه خطرناك كه ممكن است جان هر رهگذري را بگيرد، انجام داد. برخي از فرقه هاي مسلمان، خون شيعيان را مباح مي دانند. اما چون با اين واقعيت مواجه مي شوند كه اينها هم مسلمانند فقط يك كار كوچك انجام مي دهند. بجاي شيعه مي گويند اينها كافر و بدعت گذار هستند و با اين تغيير واژه، زمينه هاي لازم را فراهم مي كنند. بعضي از قدرتهاي جهاني، مخالفان خود را تروريست و آشوبگر مي نامند تا بستر برخورد با آنها را فراهم كنند. بعضي ها نزول خوارند اما براي حل مسئله از ابعاد مختلف مي گويند اين نزول نيست، بهره و سود است. اين مثال در رفتار آدم هاي تحريف گر يا قدرتهاي زورگو فراوان است…

ما فرقه نيستيم به همان دلايلي كه يك كوه نمي تواند يك چاه باشد و به همان دلايل كه يك جنگل بزرگ ميوه نمي تواند يك خارزار باشد. ممكن است بين كوه با چاه تشابهاتي جزئي وجود داشته باشد و مثلاً در هر دو سنگ يافت شود و هر دو داراي خطراتي باشند؛ يا يك خارزار ممكن است از جنبه هاي جزئي شبيه به يك جنگل ميوه باشد اما همۀ چيز ها در اين جهان از جهاتي مي توانند شبيه هم باشند حتي چيزهايي كه با هم در تضاد ظاهري هستند. ممكن است ما هم در شرايطي شبيه به فرقه شده باشيم همانطور كه ممكن است يك قطعه ابر باران زا شبيه توده اي فشرده از دود باشد كه در واقع دود نيست و باران متراكم است. انسانهاي ظاهراً خوب و بد هم تشابهات فراواني دارند. سازمانهاي مافيايي و سالم شباهتهاي متعددي با هم دارند. ميان آب و آتش هم مي توان شباهتهايي يافت. اگر معناي فرقه را معناي مصطلح و عمومي و جهاني آن بگيريم يعني چيزي مانند صدها فرقۀ اسلامي، يهودي يا مسيحي، اين تعريف بطور واضح و صريح در بارۀ ال ياسين مردود است. چون اعضاء ال ياسين همه دين و مذهب خودشان را داشتند و اين دين و مذهب نه تغييري كرده بود و نه قرار بود در آينده هاي دور هم تغيير كند. همين يك سند در كنار اسناد بسيار و ناگفته، براي نگاه به واقعيت كافي است. مثل اينكه مي گوييم آنجا جنگل است و خارزار نيست و براي اثبات آن كافي است نگاهي بيندازي و ببيني آنها درختان ميوه اند نه علفهاي هرز و خارهاي خشكيده. يك فرقه به معناي عمومي و فراگير آن، پايه ها و اركان معلومي دارد. هويت فرقه اي مي خواهد، يعني اعضاء آن در پاسخ به سؤال من كيستم بايد بگويند مذهب ما آن است. وقتي از كسي مي پرسي مذهب تو چيست مي گويد شيعۀ دوازده امامي، سني شافعي يا حنبلي يا زيدي يا شيعۀ اسماعيلي يا مي گويد مسيحي كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس اما اگر در طول بيست سال گذشته از همۀ ال ياسين و الاهيون سؤال مي شد كه مذهب شما چيست فقط يك جواب داشتند. همان جوابي كه قبل از آن داشتند. اكثراً مي گفتند مسلمان و شيعه و كساني هم كه قبلاً مسيحي يا يهودي يا از اديان ديگر بودند همان دين و مذهب را مي گفتند. عبارت «فرقۀ رام الله» بعنوان يك هويت و جوابي به اين سؤال، اولين بار از مراكزي شنيده شد كه از مدتها قبل قصد برخورد داشتند و مشخص بود كه اين آغاز يك پروژۀ ويژه تهاجم است. هيچ كس از اين هويت فرقه اي باخبر نبود چون وجود نداشت و براي اولين بار كساني از آن حرف زدند كه مي خواستند بر اساس آن، برنامۀ برخورد را سازماندهي كنند. وقتي جمعي هويت فرقه اي معلوم ندارد، اگر به آن بگوييم فرقه، مثل اين است كه بگوييم يك توربين، پروانه ندارد.

… همۀ فرقه ها داراي اين ويژگي شاخص هستند.

يك فرقۀ ديني قائل است كه او تنها يا حداقل مهمترين و حقيقي ترين انعكاس و بيان كنندۀ آن دين اصلي و بلكه خود آن است و براي اين ادعا تلاش مي كند تا دلايلي را براي خود بيابد. مهمترين اين دلايل، رابطه ويژۀ آن فرقه و بنيانگذار آن با بنيانگذار دين اصلي است. اما در روند تعليماتي كه ما داشتيم هرگز چنين چيزي گفته نشد. نه آشكارا و نه در خفا؛ حتي دشمنان هم كه پيوسته در بارۀ ما شايعه مي ساختند و اخبار و واقعيات را تحريف مي كردند آنها هم چنين چيزي در بارۀ ما نگفتند و خودم هم به ياد ندارم كه هرگز ميان جمعيت ال ياسين و فرد رسول الله (ص) نسبتي قائل شده باشم. اكثر جمعيت ال ياسين شيعه هستند و از نظر مذهبي همان مذهب شيعه را داشتند و جز به آن قائل نبودند. هيچ وقت ادعاي ارتباط با پيامبر اسلام (ص) يا ائمه هدي (س) را نكردم. نه در ميان مردم، نه با خودم و نه در زندگي خصوصي. فرقه ها عموماً اولين بنيانگذار خود را دومين يا سومين حلقه از مقام مذهبي دين اصلي مي دانند اما اين موضوع با روش و تفكرات ما و آنچه تا امروز گذشته است بيگانه بود.

نمي توانم بگويم كه مرا به اسم هاي مقدس صدا نمي زدند چون مي زدند اما اين اسم ها اكثراً نسبت مستقيمي با دين اسلام يا هر دين ديگري نداشتند. چند نفر بودند كه نامه هاي متعددي مي نوشتند و در نامه هايشان مرا به الفاظ مقدسي كه با دين و مخصوصاً دين اسلام ارتباط داشت صدا مي زدند مثلاً مي نوشتند بقيه الله. به دوستان مربوطه گفتم به آنها تذكر دهند كه موضوع را تكرار نكنند. اگر لازم شد تذكري مستقيم بدهند يا غير مستقيم. در صحبتهاي حضوري هم عموماً كسي از اين اسامي استفاده نمي كرد. بعد از چند سال ديديم كه آن افراد، مرتبط با يكي از دستگاههاي امنيتي بودند و در ارتباط با آنها عمل مي كردند به همين دليل احتمال داديم كه مجموعۀ رفتارهاي آنها و من جمله همين بكار بردن عبارت بقيه الله و مانند آن كه توسط همين چند نفر [كمتر از بيست نفر] انجام مي شد، جزئي از برنامه هايي باشد  كه بعداً ابعاد آن آشكارتر شد.

اكثر فرقه هاي مذهبي در جهان [همۀ فرقه هاي مذهبي از ديدگاه برخي از كارشناسان اديان] مي گويند ما برحقيم و ما عين همان دين اصلي هستيم. ما اصل و حقيقي هستيم [بقيه در انحرافند] و دليل حقيقي بودنمان هم اين است كه بنيانگذار ما داراي نزديكترين ارتباط با بنيانگذار دين اوليه است. فرقه هاي يهودي و مسيحي و اسلامي كم و بيش داراي همين ادعا هستند. ما نه فقط ديگران را رد نمي كرديم بلكه به عكس اين اتهام، متهم بوديم. متهم به كثرت گرايي و تنوع خواهي انديشه اي. ما را طرفدار پلوراليزم و ليبراليزم و اشاعه دهندۀ فرهنگ تساهل و تسامح معرفي كرده بودند. ما مي گفتيم كه همۀ مكتبها و تفكرات مختلف داراي حق حيات بوده و برخوردار از حقانيت نسبي هستند، و آنها به اين مي گفتند تكثرگرايي و تبليغ پلوراليزم.

اعضاء ال ياسين داراي انواع تفكرات مختلف و متنوع بودند و كسي آنها را از اين كار باز نمي داشت. اكثراً شيعه بودند اما از اديان و مذاهب ديگر هم در ال ياسين كم نبودند. اعضاء ال ياسين در دهها زمينۀ مختلف تحقيق و تفكر مي كردند و بعضي از آنها به موضوعات و رشته هاي تحقيقي شان تعلق خاطر داشتند. در ميان جمعيت، افراد مرتبط با جريانات فكري ديگري هم بودند و ما هرگز از آنها نخواستيم كه از آن خارج و به ديگري وارد شوند. هرگز آنها را محكوم نكرديم بلكه همه را به تحقيق و يافتن و ديدن دعوت كرديم. يك فرقه اگر صادقانه بگويد كه بقيه هم احتمالاً داراي حقانيت هستند، به حركتي خطرناك دست زده است و حيات خود را در تهديد قرار داده است اما اين چيزي بود كه ما مي گفتيم و مي نوشتيم و در بارۀ آن گفتگو مي شد…

يكي از عناصر اصلي فرقه ها كه ركني اساسي محسوب مي شود عنصر نفي است. اكثر فرقه ها [از نظر بعضي از كارشناسان اديان، همۀ فرقه ها در جهان] نياز حياتي به نفي دارند و رد كردن ديگران يكي از تدابير اصلي حفظ و تداوم حيات آنهاست. فرقه ها مي گويند ديگران باطل اند و ما برحق ايم و اگر هم در مواردي ديگر فرقه ها و جريانات را باطل نمي دانند، آنها را با وجود اندكي حقانيت، در مجموع منحرف و باطل مي دانند. اين ويژگي شاخص اكثر فرقه هاست. مي گويند راه رستگاري و نجات ما هستيم و بقيه در گمراهي و هلاكت اند. اكثر فرقه هاي مسيحي، مسلمان، يهودي، هندويي، بودايي، چيني و آفريقايي همين را مي گويند. بعضي از آنها تندروي بيشتري دارند و ديگران را چون مانند آنها نيستند، حتي مستحق مرگ مي دانند. مانند برخي از فرقه هاي مسلمان كه خون شيعيان را مباح و يا بعضي از فرقه هاي يهودي كه مرگ فرق و اديان ديگر را واجب مي شمارند. فرقه ها عموماً بايد ديگران را نفي كنند و صرفاً بر حقانيت خود دست بگذارند. و اين مردود شمردن، فقط محدود به انديشه ها و يافته هاي ديگري نيست بلكه بزرگان آن انديشه ها را تخريب و رد مي كنند. مي گويند او نانها را بركت نداد و از آسمان ماهي نياورد بلكه او در همدستي با پترس و جان اين صحنه سازي را ترتيب داد زيرا قرار بود بعد از او پتروس جانشينش شود و جان به فرزندخواندگي مريم (ع) درآيد. مي گفتند او خود شيطان است چون مي تواند ارواح شيطاني را از بدن انسانها خارج كند. يك فرقۀ ضديهود همۀ اتفاقات و مستندات و وقايع اين دين را ساختگي، جعلي و تحريف شده مي داند و جزء به جزء آن را توضيح مي دهد و بنابراين در اينجا تكليف افراد مركزي يعني حضرت موسي (ع) و مسيحا (ع) روشن است. آنها به دروغگويي، سوء استفاده، چشم بندي، حقه بازي و شيادي متهم اند. مشابه همين اتفاق از جانب عاقلان دورۀ جاهليت كه جاهلان دورۀ عقلانيت هستند براي رسول الله، خاتم الانبياء محمد مصطفي (ص) رخ مي دهد و خداوند در قرآن مي فرمايد چنين وقايعي براي همۀ انبياء و فرستادگان و منتخبين او اتفاق افتاده است.[1][1] همين اتفاق در بارۀ خود اسلام و مخصوصاً در بارۀ مذهب شيعه رخ داده است. بدترين اتهامات، تحريف ها، دروغ ها، فحاشي ها و توهين ها طي سالهاي بسيار در بارۀ اميرالمومنين علي (ع) رخ داد. آموزه هاي شيعه تحريف مي شد و برعليه پيشوايان بزرگ شيعه و بويژه امام علي(ع) دسروغ ها و داستانهاي ساختگي بسيار ساخته مي شد. علي (ع) لعن مي شد و اين عبادت شمرده مي شد…[2][2]

اگر فرقه ها ديگران را رد نكنند و باطل نشمرند، اين خطر قوياً وجود دارد كه پيروان آنها دچار چندگانگي فكري شده و دير يا زود، دچار چندگانگي عملي شوند و براي ادامۀ زندگي با راههاي مختلف و انديشه هاي گوناگون مواجه شوند. همانطور كه نفت آتش مي گيرد و آتش گرفتن از مشخصات اصلي آن است، فرقه هم ديگران را نفي مي كند. اما در جمعيت ال ياسين خود نفي، نفي شده بود. رد كردن و محكوم كردن ديگر انديشه ها و جريانات مردود بود. تنوع انديشه ها و گوناگوني افكار بالا بود. مرا يك مدتي متهم كردند كه مسيح را تبليغ مي كنم. مدتي گفتند كه اسلام را تبليغ كرده ام. بعضي ها گفتند مبلغ انديشه ها و مكتبهاي شرقي، هندي و چيني ام. مدت كوتاهي مرا مبلغ كتاب مقدس و دين يهود و اندكي بعد مرا مدافع و مبلغ وهابيت قلمداد كردند و همۀ اين حرفها در اخبار و سايتها و گزارشهاي مختلف منعكس مي شد. غير از آنكه اين اتهامات در تضاد و تناقض با هم بودند، خود بيانگر آن بودند كه ما ديگران را نفي نمي كنيم بلكه قائل هستيم كه آنها نيز بطور نسبي از حقانيت برخوردارند و اين نسبت گاهي كم است و گاهي بيش. اين اتفاق در اكثر الاهيون و ال ياسين هم رخ داده بود. آنها هم تك فكري و تك اعتقادي نبودند و ما با احياء فرهنگ تفكر و آموزش روش هاي تفكر و سؤال سازي و برگزاري كارگاههاي تفكري و مناظره و توصيۀ به آن، به اين فضاي تحقيق و تفكر و انديشه ورزي، ميدان بيشتري مي داديم.

ما فاقد صفت نفي بوديم بنابراين آن چيز نفت نيست چون نمي سوزد. و ما فرقه نبوديم چون جدايي طلب نبوديم. هرگز نگفتيم مرگ بر همه و درود بر ما. نه مستقيم و نه غيرمستقيم. بلكه گفتيم درود بر همۀ خداپرستان. درود بر همۀ حقيقت جويان. درود بر همۀ كساني كه در جستجوي نور و نجات اند. درود بر همۀ زندگان كه به زندگي وفادارند. اما درود و سلام بيشتر بر آنانكه از نور و شعور بيشتري برخوردارند. درود و سلام بر آنانكه از حقانيت بيشتري بهره مند هستند. درود بر خدايافتگان كه خداوند را خوب تر و زيباتر و دوست داشتني تر از بقيه نشان مي دهند. درود بر صالحان و همۀ كساني كه در فكر صلح و دوستي و پيوندند…

اگر مايعي نسوزد نمي تواند نفت باشد و اگر فرقه اي بر مرام جدايي و تفريق عمل نكند فرقه نيست. و ال ياسين فرقه نبود زيرا نه فقط ديگران را نفي نمي كرد و شعار او مرگ نبود بلكه يك ضدفرقه بود چون عملكرد آن ضدفرقه اي بود. ديگران را مي پذيرفت و بر همۀ هدايت شدگان و معرفت داران يا هدايت جويان و معرفت خواهان درود و سلام مي فرستاد. برخي از كساني كه در ال ياسين بودند خود به مكتبها و فرقه هاي ديگري تعلق داشتند اما كسي آنها را مجبور نكرد كه اعتقادات خود را تغيير دهند يا به اعتقادات آنها توهين نكرد و مرگ بر آنها نگفت. ال ياسين فرقه نبود چون شعار او درود و سلام بود نه مرگ، پيوند بود نه جدايي.

فرقه ها عموماً داراي بنيانگذار و رهبري هستند كه اين رهبر نه فقط مدعي و قائل به رهبري مذهبي آن است بلكه خود را داناترين در دين [مربوطه] مي داند و بر رهبري مذهبي خود تأكيد دارد. اين مثل سپاهي است كه ضرورت دارد فردي كه در رأس آن است قائل به فرماندهي نظامي خود باشد و در عين حال خود را داناترين شخصيت نظامي (به نسبت اعضاء سپاه) بداند و بر فرماندهي خود تأكيد داشته باشد. بنده در طول دوازده سال فعاليت رسمي و اجتماعي و در همۀ سالهاي قبل از آن قائل به اين نبودم و نيستم كه داراي سواد مذهبي ام يا كارشناس ديني هستم. بارها گفتم كه رهبر هيچ فرقه اي نيستم و اساساً رهبر مذهبي نيستم. بارها گفتم كه فرقه و فرقه گرايي را انحراف و مردود مي دانم حتي اگر اين موضوع بخواهد در ارتباط با خودم بوجود بيايد و اين گفتن ها از طريق بيانيه هاي مختلف در نطق هاي عمومي، در جلسات نيمه عمومي و در مكتوبات بيان شده بود. آيا يك سپاه نظامي مي تواند بدون فرمانده باشد؟ آيا فرماندۀ يك سپاه مي تواند بگويد كه من داراي سواد نظامي نيستم؟ آيا فرمانده مي تواند بگويد كه من فرماندۀ يك سپاه نظامي نيستم و نمي خواهم باشم؟ آيا اصلاً چنين سپاهي امكان وجود يا تداوم حيات دارد، يا بلافاصله منحل و از هم پراكنده خواهد شد؟ اگر يك پيشواي مذهبي، بوضوح اعلام كند كه من پيشواي مذهبي نيستم، در امور مذهبي دخالت نمي كنم و با مسائل مذهبي افراد كاري ندارم، او دست به نابودي خود زده است.[3][3]

ما اينها را به همراه بسياري از تصريحات ديگر، بارها و بارها گفتيم. هفته به هفته و سال به سال. حتي از اين هم بدتر و شديدتر گفتم. و گفتم كه نه تنها چنين و چنان نيستم بلكه اساساً مذهبي هم نيستم. يعني آن فرماندۀ مجازي بگويد من حتي در حد يك سرباز هم نيستم. اين به معناي خودكشي فرقه اي است ولي از آنجا كه ما از همان ابتدا فرقه نبوديم پس اين اعلام ها و تصريحات هم موجب خودكشي ما نشد بلكه به ازدياد حيات جمعيت انجاميد.[4][4]


[5][1]بعضي از افراطيون يهود مي گويند همۀ معجزات عيساي ناصري دروغ و چشم بندي بوده است و براي تك تك آنها توجيهاتي ارائه مي دهند كه به نظر هم درست مي آيد . عين همين اتهام را دشمنان ديگر انبياء در زمان خود آنها بر آنها وارد مي كردند . بعلاوۀ اتهامات مشتركي كه هميشه دربارۀ منتخبان خداوند مطرح شده است و قرآن و كتاب مقدس پر است از اشاره به اين موضوع . اتهام دروغگويي ، ديوانگي ، سحر و جادو، قدرت طلبي و غيره . دربارۀ عيسي هم مي گفتند او همان تعليمات كتاب مقدس را تحريف كرده و دارد با زبان ديگري مي گويد . معجزات او دروغهايي ساختگي شمرده مي شد كه با مهارت ارائه مي شوند . همين اتهامات دربارۀ عرفاي بزرگ و اساتيد هم مطرح شده است . مثلاً مي گفتند منصور حلاج دروغگو است و ديوانه شده . در دادگاه او شهادت دادند كه او شعبده بازي و چشم بندي كرده . مي گفتند شمس تبريزي همجنس باز است به همين دليل مولوي … يا او را جادوگري قهار مي دانستند كه مولوي را با سحر خود به تسخير درآورده است . اتهاماتي از اين دست زندگي اكثر بزرگان تاريخ را از خود پر كرده است . عيسي هم يكي از اين بزرگان استثنايي بود . منبع: عيسي و سايه ها.

[6][2]يكي از بارزترين و مشهور ترين اين تبليغات سوء در زمان صدر اسلام و در زمان حكومت امامان شيعه صورت گرفته است. در زمان حكومت حضرت علي (ع) آنچنان تبليغات سوء عليه مولاي موحدان صورت گرفت كه زمانيكه آن حضرت در محراب عبادت به شهادت رسيد بسياري از مردم مي‌پرسيدند مگر علي نماز مي‌خواند ؟!

[7][3] « بارها گفته‏ام كه من نه روحانى‏ام و نه زاهد. نه قطبم و نه قديس. و آنطور كه گفته مى‏شود نه مذهبى‏ام، نه عارفم، نه معلم‏اعظم‏ام، نه آواتار و نه چيزهاى مشابه ديگر. من خودم هستم. خودِ خودم نه كسى ديگر. به هيچ وجه اين و آن نيستم. بنده و مخلوق خداوندم. دوستان من كسانى هستند كه مرا همانطور كه هستم مى‏پذيرند و از ساير آشنايان مى‏خواهم كه مرا در ذهن خود با كفر و شرك و پليدى آلوده نكنيد زيرا من همان هستم كه مى‏گويم، نه بيشتر و اگر غير از اين باشد، ارتباط ما قطع خواهد شد و ما از همديگر محروم مى‏شويم.» – ايليا «ميم»

[1][4] فيلم مربوط به موضوع تحليل اتهام فرقه عليه جمعيت ال ياسين، مبحثي طولاني است كه لازم است در كتاب جداگانه اي مورد بحث قرار گيرد. در ادامۀ بحث فوق ساير دلايل فرقه نبودن ال ياسين و ضدفرقه بودن اين جمعيت تشريح شده است كه بازنويسي اين فيلم در كتاب ديگري منتشر خواهد شد. ( به نقل از يكي از شاگردان ايليا «ميم» )

http://www.ostad-iliya.org


 کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله

.


Leave a comment

پیوند تمدن ها و نزدیکی ادیان –منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا رام الله

پیوند تمدن ها و نزدیکی ادیان

يکي از اتهاماتي که دربارۀ ما مطرح مي‌شد اين بود که ما مي‌خواهيم اسلام را با اديان ديگر و بويژه دين مسيحيت و يهود تلفيق کنيم. طرح اين اتهام عللي داشت و مثل بخش اعظم شايعات كه بي پايه و كذب بودند، چندان بي اساس نبود.[1][1] يکي از علل به وجود آمدن چنين اتهامي محتواي دو سخنراني عمومي از بنده بود.

«عده‏اي به سوي قله روان شدند، همه از يك جهت بالا نرفتند. بعضي از غرب كوه و بعضي از شرق كوه و بعضي از نقاط ديگر. اندكي از آنان به قله رسيدند و بسياري در بالا رفتن تا دامنه‏ها و صخره‏ها موفق شدند. در آخر هر كس شرحي از صعود خود را بيان كرد. عجيب نيست كه اين شرح‏ها به هم شبيه‏اند. همه آنها به زبانهاي مختلف درباره يك حقيقت گفتند. گرچه روش‏هايشان گاهي با يكديگر متفاوت بود اما منظور همه صعود بود و به قله رسيدن. و اين چنين، روايتهاي گوناگوني از حقيقت و اسرار حق پديدار شد كه همه به هم شبيه‏اند. »

مخاطبان ما از اقشار و اديان مختلف بودند بنابراين در حرفهايم علاوه بر آيات قرآن به آيات کتاب مقدس، انجيل، گيتا و کتب مقدس اديان ديگر هم اشاره مي‌کردم و اين رفتار مولد اين تصور بود که نکند ما مي‌خواهيم اديان را با هم تلفيق کنيم. دليل ديگر آن مأموريت رسمي و آشکاري بود که ما در شرح وظيفۀ بسياري از مراکز و موسسات و تشکل‌هاي وابسته تعريف کرده بوديم. طوري که يکي از خطوط شرح وظيفۀ اکثر اين مراکز و افراد، نزديکي اديان مختلف بويژه اديان بزرگ و مذاهب دروني آنها به همديگر بود. در تعدادي از جلسات عمومي هم به تدريج به همين موضوع پرداختيم. واحد متمرکزي هم براي آن فعال شد. يك مركز راهبردي براي نزديكي اديان و مذاهب به يكديگر. اين مركز در كنار مراكز راهبردي ديگر فعال شد. واحدهايي مانند مركز راهبردي بررسي فرقه‌ها و جريانات معنوي…

بر اساس اين رويکرد ما عموماً از اشتراکات اديان حرف مي‌زديم تا از اختلافات؛ و واقعاً اشتراکات اديان براي کساني که مي‌خواهند ببينند، آنقدر زياد است که با اختلافات اندک ميان آنها قابل مقايسه نيست. کتابهايي هم که موسسات ما چاپ مي‌کردند مربوط به معلمان همۀ اديان بود. اسلام، مسيحيت، يهود، هندوئيسم و بوديسم.

تلاش هم کرديم با ديگر واحدهايي که در ايران و كشورهاي ديگر در اين باره فعاليت مي‌کنند، همکاري داشته باشيم اما متأسفانه چون مبناي عمل اکثر آنها پول و کار اداري بود، تلاش‌هايي مرده و عقيم و کم اثر به نظر مي‌رسيدند. ضمن اينکه آنها به ما به چشم بدبيني نگاه مي‌کردند. باورشان نمي شد که جمعي بيايند و بدون اينکه از جايي پول يا دستور گرفته باشند و به دولتي وابسته باشند، در زمينۀ نزديکي اديان کار کنند.

«تعامل (…) ميان اسلام و يهود و مسيحيت مي‌تواند بسياري از مسائل جهان امروز را حل کند زيرا ريشه اکثر مسائل جهاني در اختلافات ايدئولوژيک است.»

در همان سالهاي اول[2][2] وقتي نظريۀ برخورد تمدنهاي هانتينگتون را شنيدم، نظريۀ ازدواج تمدنها را مطرح کردم. اما اين نظريه به محض مطرح شدن خود با آنکه در محدودۀ کوچکي در حد يکي دو سخنراني طرح شده بود واکنش‌هاي شتابزده‌اي را با خود به همراه آورد. اين فقط يک نظريه در بارۀ آيندۀ تمدن‌ها و در بارۀ راه حل مسائل تمدني، فرهنگي و ديني امروز بود در کنار نظريه‌هاي ديگري که بنده مطرح کرده بودم اما ما سازوکارهاي منظمي را براي تحقق نظريۀ ازدواج تمدن‌ها [پيوند تمدن ها] راه اندازي نکرديم بلکه اين را روندي مي‌دانستيم و هنوز هم مي‌دانم که به تدريج و خودبخود محقق خواهد شد. اين چيزها تدريجاً زمينۀ اين اتهام و شايعه را به وجود آورد که ما قصد داريم اديان مختلف را يکي کنيم. مي‌گفتند ما اسلام مسيحي [مسلمانان مسيحي]، اسلام يهودي، اسلام آمريکايي و غربي و اسلام هندويي و بودايي و شرقي را مي‌خواهيم راه اندازي کنيم اما اين اتهامات دروغ بود.

منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»

http://www.ostad-iliya.org

 


[1][1] «مذهب نیروی بزرگی است .تنها نیروی محرکه جهان . اما شما بایستی دیگران را از طریق مذهب خودشان به حرکت وادارید نه از طریق مذهب خودتان.» برناردشاو

«تمامي مذاهب به يك نقطه اشاره مي‌كنند كه آن خداوند است. بنابراين از هر مذهبي كه متابعت و پيروي كنيد سرانجام به خدا مي‌رسيد، ساناتانادارما (مذهب جاويدان) است. اين مذهب از زمان خلقت وجود داشته و زمان آغازين آن مشخص نيست. ساناتانادارما همانند يك اقيانوس بزرگ است كه هر كشوري آمده و كانال آبي را بنابر احتياج خود و اهدافش حفر كرده است… تا اين زمان مردم تنها دانش شناخت كانال‌هاي خود را داشته‌اند؛ اما حالا خداوند به ما نشان مي‌دهد كه ما فقط حبابهاي روي كانال آب نيستيم بلكه حباب‌هاي اقيانوس عظيم هستيم. تا زمانيكه فرديت خود را نگه داريم به شكل حباب ديده‌مي‌شويم و هنگاميكه محو و نابود شويم، با اقيانوس يكي هستيم.» باباجی

«روح مذهب متعلق به هيچ زمان و مكان خاصي نيست. به اندازة خدايي كه از او صحبت مي‌كند نامحدود است و خورشيد آن برفراز همة گلهاي كريشنا ومسيح و همة قديسان و حتي گناهكاران مي‌درخشد و امكان نامحدودي براي توسعه دارد. به واسطة آزادگي خود، همة انسانها را در آغوش لايتناهي خويش مي‌پذيرد. روح مذهب الوهيت نهفته در همة زنان و مردان را به رسميت مي‌شناسد و هدف اصلي و قصد نهايي آن ياري رساندن به انسانها در درك طبيعت راستين و الهي خويش است.» ویوکاناندا

 [1][2] ـ اشاره به 25  سالگی تا 30 سالگی

کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله

.


Leave a comment

بینشهای بنیادی و بنیادهای بینشی – استاد ایلیا رام الله

بينش‌هاي بنيادي و بنيادهاي بينشي

 

اعمال و رفتار و گفتار انسان، انعکاس انديشه‌هاي اوست و انديشه، محصول بينش‌ها و بينش‌ها تابع نوع نگرش‌ها يا بنيادهاي بينشي ماست. پس براي آنکه کسي را بشناسيم اگر بتوانيم به بنيادهاي بينشي او که عميق‌تر از بينش‌ها و انديشه‌هاي اوست نگاه کنيم، راه کوتاه تري را انتخاب کرده ايم.

 در اين سالها، بعضي از بنيادي ترين بينش‌هايي که داشته ام و برخي از اصولي که بر اساس آنها نگاهها و انديشه هايم به وجود آمده، اينها بوده اند: اصل نگاه خلاقه. نسبي گرايي و عدم مطلق گرايي. اصل هماهنگي. عدم قطعيت. امكانپذيري نامحدود. كوانتوم. اثر مشاهده شونده. ارتباط ميدان ها، ضد ميدان‌ها و فراميدان. کثرت گرايي و تنوع گرايي (پلوراليزم). تعيين کنندگي کلام. ميزان بودن شعور و قوانين آگاهي. سطوح هفتگانه و سه گانه. فرمول‌ها و ضد فرمول ها. زندگي فراگير و جهان زنده. نظريه ابَرريسمانها. اصل هولوگرام. واقعيت جهانهاي موازي و اصول ديگر.

 از اولين آن شروع مي‌کنم، از نگاه خلاقه. اما حتي اگر بخواهم يكي از اينها و نتايج آن را شرح دهم براي هر يك اقلاً يك كتاب پر حجم بايد نوشت. پس فقط به آن اشاره مي‌كنم.

در سالهايي که گذشته، شناختم از خدا بر اين مبنا بوده که حقيقت همانطور تجربه مي‌شود که به آن نگاه مي‌کنيم، همانطور بر ما آشکار مي‌شود که آمادگي اش را داريم و همانطور آن را مي‌يابيم که امکان يافتنش را داريم. اين نظريه که يکي از بنيانهاي بينشي ام بوده است منشأ انديشه‌هاي بسياري شده است. منظورم از نگاه، چيزي فراتر از باور است. گاهي ما چيزي را باور داريم اما واجد نگاه آن نيستيم. نگاه از جنس باور نيست، از جنس تلقين نيست بلکه از جنس بينش است… ادراک و آگاهي است. در درون خود ديدن است…

حالا که يکي از الفباي زندگي ام، اصل نگاه خلاق شد، بخشي از جهان بيني ام هم بر اساس همين اصل تغيير کرد. با اين مبنا وصفي که از خدا داشته ام اينطور بوده که تجربۀ انسان از خدا متناسب است با نگاه و انديشه‌هايي که او دربارۀ خدا دارد. نمي‌دانم كه آيا از ديدگاه شريعت اين نظر درست است يا خير؟ البته ما در متن دين هم آيات و احاديثي داريم كه مشابه اين را مي‌گويد مثلاً آنجا كه مي‌فرمايد:‌ اي فرزند آدم من براي تو همان هستم كه درباره ام مي‌انديشي يا در مواردي كه در دين، انسان، پرهيز داده شده از گمان بد درباره خداوند و تشويق شده به حسن ظن درباره او. طبق اصل نگاه خلاقه، نگاه انسان به خدا هر چه باشد، خداوند همانطور بر او آشکار مي‌شود. نه فقط خدا بلکه نگاه انسان به خودش، به جهان، به اشياء، به سرنوشت و احتمالات، هر طور که باشد، اين نگاه، تعيين کننده بوده و محصول تجربي مشابه خود را پديد مي‌آورد.[1]

 پس اگر کسي نگاهش به خدا اين باشد که خدا دعاي او را مستجاب مي‌کند اگر چه در يک لحظه هزار چيز را بخواهد، خداوند همانطور رفتار خواهد کرد و اگر انتظار کسي از خدا اين باشد که مثلاً خداوند رابطه عميق تري نسبت به فلان قديس، با او داشته باشد، پس همينطور خواهد شد و خداوند به انتظار او جواب مي‌دهد و اين فارغ از آنست که فرد کيست، چه مذهبي باشد چه نباشد. حالا اين احتمال پيش مي‌آيد که ممکن است نسلي از انسانها پديد بيايد که تجربۀ آنها از خدا و از هستي بسيار کاملتر و عميق‌تر و گسترده‌تر از حتي بعضي از بزرگان و بعضي از انبياء باشد. يا آيا ممکن است هر کسي که بخواهد معجزه گر شود چون به فرض، نگاهش به خدا همين است و او خداي خود را خدايي معجزه گر و پاسخ دهنده به دعاها مي‌بيند، اين اتفاق واقع شود؟ پاسخ من به اين سوالات و مشابه آنها بله بود.[2]

قانون نگاه خلاقه همۀ حدود را قراردادي فرض مي‌کند بنابراين همۀ حدود و مرزها را قابل عبور مي‌داند. نگاه خلاقه مي‌گويد انسان مي‌تواند هر طور که بخواهد خدا را تجربه کند. مي‌گويد هر کس خداي خود را دارد و با اين حال خدا يکي است. اين اصل بيان مي‌كند كه ما مي‌توانيم تعيين کنندۀ تجربۀ خود از خدا باشيم و تعيين کنيم خداوند چگونه در زندگي ما ظاهر شود. اما آيا شرع، چنين چيزهايي را مردود مي‌داند يا تائيد مي‌كند؟ شريعت داراي حدود و بلکه يک وجه اصلي آن همان حدود است و براي اكثر چيزها حد کاملاً معلومي را تعيين مي‌کند اما نگاه خلاقه مي‌گويد همه چيز مي‌تواند نامحدود باشد، هر تجربه اي، هر دريافتي، هر ارتباطي، هر دانش و هر قدرتي و بلکه همۀ زندگي. شريعت مي‌گويد ارتباط مستقيم با خدا به انبياء اختصاص دارد اما نگاه خلاقه مي‌گويد اگر کسي بتواند همان نگاه انبياء را به خدا داشته باشد، همان ارتباط را با خدا تجربه خواهد کرد و حتي اگر عمق و وسعت اين نگاه از بينش انبياء بيشتر باشد، پس ارتباط او با خدا از آنها هم عميق‌تر و خوبتر است. معناي اين انديشه آن است که ممکن است هنوز هم همچنان خداوند مانند گذشته با انسانها ارتباط بسيار مستقيم و نزديكي داشته باشد. و همانطور که با همۀ پيامبران خود در ارتباط بوده، با انسانهاي ديگر هم در ارتباط مستقيم باشد. اين به معناي امتداد پيامبري نيست،‌ نظر شخصي هم نيست. به اين معناست كه هر انساني مي تواند با خداوند، رابطه زنده و حقيقي و پاسخ ياب داشته باشد. حتي ممكن است رابطه او از رابطه بسياري از انبياء گذشته نيز با خداوند عميق تر و زنده تر باشد.[3]

نگاه خلاقه مي‌گويد خداوند مي‌تواند و بلکه کاملاً ممکن است همان کارهايي را که ظاهراً براي انبياء و بزرگان دين انجام داده است براي هر انسان ديگري که آنطور خدا را نگاه کند و مانند آنان دربارۀ خدا بينديشد تکرار کند اما شرع، آن عجزات را مختص آن بزرگان مي‌داند…

آن مي‌گويد ديگر کسي قادر نيست مانند آن بزرگان باشد اما نگاه خلاقه مي‌گويد هر چقدر بتواني ببيني، همان قدر هستي، هر چه ببيني، همان هست…

اين نظريه‌هاي بنيادي در همۀ ابعاد زندگي و در لحظه به لحظۀ آن حرفي براي گفتن و روشي براي زيستن دارند بنابراين ممكن است در نقاط متعددي اين نوع سوالات پيش بيايد، مثلاً دربارۀ انسان.

 دين تعريف مشخصي از انسان دارد اما تنوع توصيفي که نگاه خلاقه از ماهيت انسان و جهان ارائه مي‌دهد آنقدر زياد است که مي‌توان گفت به تعداد نگاههاي انسانها در طول تاريخ، مي‌توان تعريفي از ماهيت انسان ارائه داد. شريعت مي‌گويد فقط خداوند نامحدود است اما نگاه خلاقه مي‌گويد اگر نگاه انسان متوجه بي نهايت شود، اگر تعريف انسان از من کيستمِ خودش نامحدود باشد، انسان هم مي‌تواند نامحدود باشد، به خداوند بپيوندد و بر همۀ حدود غلبه کند…

يک ديدگاه ديني اين است که سرنوشت انسان مقدّر است و از قبل معلوم شده است ولي اصل نگاه خلاقه مي‌گويد سرنوشت انسان زاييدۀ بينش‌ها و نگاههاي اوست. محصول انديشه‌ها و کلام اوست. متأثر از اعمال و رفتار اوست. پس با تغييرات اين نگاه، خواست خدا هم تغيير مي‌كند. طبق اين اصل، تجربيات زندگي ما شبيه آب هستند كه در ظرفهاي مختلف ريخته مي‌شوند و به شكلهاي مختلف در مي‌آيند. اين ظرف، نگاه و بينش انسان است. واقعيتهاي زندگي ما را بينش‌ها و انديشه‌هاي ما شكل مي‌دهند. آنچه در بيرون تجربه مي‌كنيم انعكاسي است از آنچه در درون خود داريم.

زندگي انسان زاييده شعور اوست و آنچه در درون اوست، در بيرون او نيز هست. سرنوشت تصوير آگاهي و نگاههاي انسان است و سكان تغييرات زندگي انسان، تغيير آگاهي اوست. اين اصل مي‌گويد علت اصلي مسائل و رنج‌هاي انسان، ناآگاهي و نگاه اشتباه است. بنابراين مي‌گويد اگر مي‌خواهي وضعيت خودت يا كسي را تغيير بدهي، نگاهت را دگرگون كن. انديشه هايت را تغيير بده و بنابراين اعمال و رفتارت را عوض كن. اگر مي‌خواهي مسائلت را حل كني، آگاهي ات را اصلاح كن. هر چه مي‌خواهي بشوي، در نگاهت آن را درياب، آن گاه واقع مي‌شود. واقعيت همان است و همان مي‌شود كه تو مي‌بيني پس تو مي‌تواني با تغيير شعور و آگاهي ات همه چيز را تغيير دهي و مي‌تواني با نگاه و بينش دروني ات، واقعيت را و تجربه ات را از زندگي، دگرگون كني…

«تغيير زندگي به تغيير شعور است. درون خود را دگرگون كن تا در بيرون، دگرگوني واقع شود. پايين را تغيير بده پس حكم بالا تغيير خواهد كرد.»

در بعد اجتماعي تغییرات فرهنگی عمیق و گسترده را ضروری می دانستم. تا خودآگاهی یک ملت تغییر نکند، اوضاع آنها هم تغییری نمی کند پس هیچ تغییری پایدار و واقعی نیست مگر بر مبنای تغییر آگاهی و بینش های انسان باشد… اين فقط يکي از بنيانهاي فکريست و اينها فقط چند محصول آنند. حالا اگر همۀ آن نظريه‌هاي بنيادي مورد اشاره قرار گيرند و نتايج آنها بيان شوند بايد همچنان تا روزها و بعدها گفت.

اصل انعکاس شعور با اينکه ظاهراً مشابه نگاه خلاقه است اما با آن متفاوت است و گاهي مي‌تواند ظاهراً ناهماهنگي‌هايي ذهني را با اعتقادات سنتي پديد آورد. و اين اصل يکي از نظريه‌هاي الفبايي ديدگاههايم بوده است. ما مي‌گوييم ميزان قرآن است و در همه اين سالها هم بر اين قانون تاكيد كردم و در سخنراني‌ها هم يك مبناي اصلي كلام همين بود. ديروز و امروز، ميزان بودن قرآن و مبنا بودن آن، يكي از عميق ترين اصول زندگي ام بوده است. در دل نظريه بنيادي شعور گفته مي‌شود که ميزان همه چيز شعور است. نمي گويد قدر انسان به اندازۀ تقوي و خداترسي اوست بلکه قدر و اندازۀ هر انساني را متناسب با اندازۀ فهم و شعور او مي‌داند.[4] اما واقعيت اين است كه خود قرآن منبع شعور و آگاهي است و با تكيه بر همين انديشه مي‌توان پيوندي بين اين دو ديدگاه پديد آورد. زهد و تقوايي كه مورد نظر قرآن است، رياضت و انزوا و ارتجاع نيست بلكه اگر به مفهوم اصلي آن توجه شود، خود اين زهد و تقوا مرحله‌اي متعالي از شعور است. عبادت فقط ظواهر نيست بلكه مغز عبادت، علم و آگاهي است. دين واقعي هم براساس خرد و شعور است همانطور كه رسول خدا (ص) اسلام را بر اين اساس بيان مي‌فرمايد[5].

بنابراين اين دو ديدگاه، اگرچه ممكن است در ظاهر ناقض همديگر باشند اما درواقع يك حقيقت را بيان مي‌كنند. اصل انعكاس شعور مي‌گويد هر چه در درون انسان است در بيرون او هم هست پس اتفاقات زندگي ما، صرفاً ريشه در غيب ندارند بلکه قسمتها و تقديرات، از بُعدي انعکاس يافتۀ نوع و اندازۀ فهم و شعور ماست. مي‌گويد انساني بزرگتر است که شعور بزرگتري دارد نه عبادات (ظاهري) بيشتر. در حاليکه دين مي‌گويد خداوند جن و انس را نيافريد مگر براي پرستش خود اما مطمئناً و در نهايت و براي اهل خرد، اين دو مفهوم يكي است.[6]

شريعت، رعايت حدود الهي و اجراي احکام و دستورات ديني را ارزش مي‌شمارد و خوب يا بد بودن انسان را، جهنمي يا بهشتي بودن او را بر اين اساس تعيين مي‌کند اما نظريۀ شعور، همه چيز را وابسته به فهم مي‌داند. وابسته به نوع و اندازۀ درک انسان. مي‌گويد بهشت صرفاً نتيجۀ اجراي دقيق احکام ظاهري نيست بلکه در نتيجۀ ادراک بهشت است که بهشت حاصل مي‌شود و کسي به جهنم مي‌رود که شعوري جهنمي دارد.[7] مي‌گويد سرنوشت خوب يا بد انسان متأثر از شعور اوست. روزي انسان، روزي‌هاي مختلف انسان در همۀ زمينه ها، ناشي از شعور اوست…

البته بعضي از اين تضادهاي ظاهري، تضاد ميان بعضي از نظريه‌هاي بنيادي و دكترين‌هاي جهان شمول با مذهب، هنوز برايم حل نشده و فكر نمي‌كنم كه براي جهان هم حل شده باشد.‌ اي کاش روزي بيايد که علماء دين به اين تضادهايي که احتمالاً ظاهري هم هستند،‌ پايان دهند.

منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»
انتشار در کتاب آمین – جلد اول

www.ostad-iliya.org


[1]انجام امري را امكان ناپذير انگاشتن، امكان ناپذير گردانيدن آن است.مثل فرانسوی

[2] هيچ خواسـتـه اى را زيـاد مشماريد؛ زيرا آنچه نزد خداستبيش از آن است كه مى پنداريد. امام باقر (ع)

 

[3]مشابه اين مضمون در احاديث مختلفي به چشم مي خورد از جمله در آنجا كه رسول خدا (ص) اشاره مي فرمايد برخي از دانايان امت من از انبياء‌ بني اسرائيل نيز برترند. يا اين اعتقاد اهل تشيع كه مقام امامان را از بسياري از انبياء پيشين بالاتر مي دانند. (و)

[4] «بسیارى از جن و انس رابراى جهنم بیافریدیم. ایشان را دلهایى است كه بدان نمى فهمند و چشمهایى است كهبدان نمى بینند و گوشهایى است كه بدان نمى شنوند. اینان همان چارپایانند حتّىگمراهتر از آنهایند. اینان همان غافلانند». قرآن کریم.

[5]با اين مضمون كه اسلام بر پايه دانش است.

[6]محققی که در جست و جوی خداست ایمانش صد برابر محکم تر از آن هایی است که به خدایی ندیده و نشناخته و تحقیق نکرده ایمان دارند . خدای آن ها خدا نیست اسباب سرگرمی است. موريس مترلینگ

[7]كسى كه از روى فهم و شناخت عبادت نكند ، مانند خرآسياست. پيامبر خدا (ص)

کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله

.

 

 

 


Leave a comment

بنیانگذار الاهیسم در ایران – به روایت یکی از شاگردان استاد ایلیا رام الله

بنيانگذار الاهيسم

به روايت يكي از شاگردان استاد ایلیا رام الله

تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد اما بنيانگذار اين تعليمات تا آنجا که ما مي‌دانيم ايليا نيست بلکه ايليا يکي از راويان اصلي الاهيسم بود و آموزه‌هاي بنيادي الاهيسم را در قالبها و به شيوه‌هايي هماهنگ با شرايط اين عصر تفسير و تبيين کرده بود. پيش از ايليا، معلم الاهيسم استاد معظم يحيي روح الله بود و ايشان مستقيماً به بعضي ديگر از شاگردان خود، الاهيسم را آموزش داده بودند. بعضي از اين افراد عموماً با استاد در ارتباط بودند و تفسير و روايت ايشان را بعنوان تفسير کامل و روايت عالي قبول داشتند. عدۀ ديگري نيز آموزه‌هاي الاهيسم را از حضرت استاد روح الله، در نقاط مختلف دنيا دريافت کرده بودند که بعضي از آنها داراي معروفيتي جهاني هستند. در آنجا ايشان را به نام روح الله نمي شناختند بلکه استاد معظم يحيي روح الله در نقاط مختلف دنيا داراي اسامي متعددي بودند مانند ديويد هيوم و دهها اسم ديگر. گاهي نيز به ايشان ماها يا باباجي يا ماهاآواتار مي‌گفتند. کتابهاي زيادي طي دهه‌هاي گذشته و قرن اخير در بارۀ استاد معظم يحيي روح الله توسط اساتيد معنوي نوشته شده است با اين تفاوت که اسامي مورد اشاره در اين کتابها که همگي مشخصات و ويژگي‌هاي يک فرد واحد را بيان مي‌کنند، يکسان نيست. فيلم‌هايي نيز به روايت از بعضي از بزرگان در بارۀ ايشان وجود دارد… حتي اين معلوم نبود كه «ماها» اولين معلم و بنيانگذار اين تعليمات كامل و جامع باطني باشد. الاهيسم معلمان بزرگي در طول تاريخ داشته است و خود عبارت الاهيسم در قالب كلمات مختلفي عرضه شده است. اما در هيچيك از متون مادر الاهيسم بطور مشخص و دقيق از اولين بنيانگذار الاهيسم سخني به ميان نيامده است بلكه آدرس‌ها به گونه‌اي است كه حتي مثلاً وقتي كه در بارۀ بزرگان اين مكتب باطني يا حتي «ماها» صحبت مي‌شود به دليل ويژگي‌هايي مانند گمنام بودن و حفظ اسرار، گاهي اين افراد و معلمان بزرگ در هاله‌اي از ابهام حضور مي‌يابند و حتي يك ذهن بدبين ممكن است تصور كند كه بعضي از آنها فاقد وجود تاريخي هستند مانند همان نظريۀ تاريخي كه عيسي مسيح را نه يك شخص واقعي بلكه صرفاً يك رويا و اسطوره مي‌داند. نظريه‌اي كه در قرن اخير در ميان اكثر روشنفكران مسيحي شايع است.

ظاهراً الاهيسم جرياني بود به موازات جريانات ديگري مانند يوگا، فالون گنگ، شمنيزم، ساينتولژي، تي ام، تانترا، اکنکار و صدها جريان معنوي ديگري که بسياري از آنها امروز هم وجود دارند و گفته مي‌شود که تعداد همۀ آنها بيش از شش هزار جريان معنوي است اما به دلايل زيادي الاهيسم با اين جريانات قابل مقايسه نيست از جمله اينکه الاهيسم داراي هسته‌هاي بنيادي کاملاً متفاوتي و من جمله اصل توحيد (لااله الا الله) و ساير اصول آسماني است. بر حقانيت همۀ اديان هدايت کننده و خداگرا صحه مي‌گذارد و در عين حال خود را يک دين يا مذهب يا فرقه نمي داند بلکه در گرايش خداگرايي خلاصه مي‌شود. الاهيسم يك مكتب باطني است و ارتباطي با دين و مذهب ندارد بلكه دينداران را به پيروي كامل و هوشمندانه از دين خود توصيه مي‌كند…

ما مخالف جريانهاي وارداتي (اكنكار، يوگا، شمنيزم و غيره) نبوديم بلكه روش ما پيوند و جهت دهي توحيدي بود. پديده‌اي مانند يوگا يا موارد مشابه به پديده‌اي جهاني مبدل شده بود. اينها واقعياتي غيرقابل انكار و اجتناب ناپذير بودند. انكار كردن پديده‌هاي واقعي مخصوصاً جهاني عملاً امري امكان ناپذير است. بنابراين ما به جاي انكار اين جريانات از چند طريق عمل مي‌كرديم:

يك. آشكارسازي جذابيت و عظمت تعاليم الهي و كلام خدا.

دو. الهي سازي جريانات. يعني سعي مي‌كرديم اين جريانات را با توجه به كلام خدا هر چه بيشتر اصلاح كنيم و جهت آنها را در مسير خداگرايي تغيير دهيم.

هنرهاي ماورايي، روش‌هاي NX، فنون باطني و طرق روح زايي چيزي نبود جز تفسير معنوي و كاربردهاي باطني كلام خدا بويژه مفهوم تسليم الهي. هستۀ اصلي تعليمات اكنكار كه داراي گسترش جهاني است پرواز روح است. ما در هنرهاي ماورايي هم هنر پرواز روح داريم اما آنچه در الاهيسم و هنرهاي ماورايي گفته مي‌شود مو به مو و ذره به ذره بر اساس كلام خدا و كتاب خداست. از طرفي كارايي و توانمندي روش‌هاي بكار رفته در الاهيسم، با آنچه بعنوان مشابه در مكتبهاي ديگر است واقعاً و به شد غيرقابل مقايسه است. اين دو حيطه مثل تفاوت شخم زدن يك زمين با گاوآهن در مقايسه با شخم زدن آن با تراكتور است. مثل تفاوت هواپيماي فوق مدرن با هواپيماهاي ابتدايي در جنگ جهاني دوم است. بعنوان نمونه تفاوت بين آموزه‌هاي نشانه شناسي در الاهيسم با آنچه در شمنيزم ديده مي‌شود فرق بين مشعلي بزرگ و فروزان است با نور يك شمع. به اين دليل در بارۀ نشانه شناسي، شمنيزم را مثال مي‌زنم چون شمنيزم اوج و قلۀ تعليمات نشانه شناسي باطني است. يا آنچه بعنوان رويابيني در الاهيسم مطرح است با مثلاً مكتب رويابيني تبتي كه سبكي شاخص محسوب مي‌شود، قابل مقايسه نيست كه البته هر كدام از اين موضوعات در جاي خود و به صورت تخصصي و طي كتابهايي مورد بحث قرار گرفته است. مثلاً با مطالعۀ كتاب مكتبهاي رويابيني كه توسط محققي برجسته در زمينۀ علوم باطني تأليف شده است به سادگي به تفاوت فوق العاده‌اي كه بين مكتبهاي رويابيني و رويابيني الاهيسمي وجود دارد پي مي‌بريم.

الاهيسم تنها بر كليات و اصول اساسي كلام خدا تأكيد دارد. بر خداگرايي، تسليم الهي، توجه به خداوند و عشق الهي.

 

دوره‌هاي تعليمي الاهيسم

در آن سالهاي دورتر در کنار تعليمات اصلي و اساسي ايليا که همان تسليم الهي و تفکر متعالي بود، ما بعنوان تمرين و تجربه‌هاي عبوري، برخي از روش‌هاي باطني و فنون مربوط به آنها را هم تجربه مي‌کرديم. عنوان اين دوره از آموزش‌ها «دورۀ نجومي» بود که به صورت ناآشکار و تقريباً محرمانه آموزش داده مي‌شد. دورۀ نجومي اسمي بود که بعدها روي آن گذاشتيم. وقتي که به دوره‌هاي تعليمات عمومي استاد دورۀ خورشيدي گفته شد، اسم اين دوره هم نجومي شد. تنوع روش‌ها و فنوني که در دورۀ نجومي آموزش داده مي‌شد بسيار بالا و جذابيت و کششي که عليرغم سختي‌هاي فراوان، در آنها وجود داشت بسيار زياد بود. روش‌هايي که در دورۀ نجومي آموزش داده مي‌شد به هفت شاخۀ کلي تقسيم شده بود و هر طيف از کارورزان باطني يکي از اين شاخه‌ها را تمرين و تجربه مي‌کردند. ايليا عموماً به سرشاخه‌ها و مربيان اصلي آموزش مي‌داد و جز بنابر ضرورت، ارتباطي (از اين زاويه) با بقيه نداشت. حتي بعضي از کارورزان باطني ايليا را بعنوان معلم اصلي نمي شناختند و همين زمينه‌اي را فراهم مي‌کرد تا در مواقع خاصي ايليا خودش به آزمون آنها دست بزند. پايين بودن سن ايليا و ناشناس بودن او براي بعضي از کارورزان، شرايط را براي اين کار مناسب‌تر مي‌کرد…

منبع : کتاب آمین – جلد اول

www.ostad-iliya.org

کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله

.

 

 

 


Leave a comment

اعترافاتی از دیدگاه مذهبی – برگرفته از فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا رام الله

اعترافاتي از ديدگاه مذهبي

(منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا)

حالا مي‌خواهم به عنوان يك مسلمان شيعه و از ديدگاه فرهنگ اسلامي ايران خودم را نقد و ارزيابي كنم.

سالها قبل براي مدتي فردي بسيار مذهبي به همان معنايي كه اكثراً مي‌دانند بودم؛ نمازها و روزه‌هاي واجب و مستحب، رعايت احكام كلي و جزئي، مداحي و شركت در مراسم محرم و كارهاي معمول ديگر. حتي گاهي دستورات احتمالاً مستحب را هم رعايت مي‌كردم. در زمان كودكي و نوجواني سالها امام جماعت و قاري قرآن بودم…

اما بعد از آشنايي با مكتبهاي باطني و مخصوصاً روشهاي روح گرايانه[1] و تكنولژي باطني، ديدم كه راههاي فوق العاده و روش‌هاي بسيار كارا و خلاقي را براي تحقق قصدها و خواسته‌ها يافته ام البته در همان زمان، كتابهاي مختلفي در دست مردم بود كه از روش‌هايي ويژه براي تحقق اهداف سخن مي‌گفت و معروف شده بود به تكنيكهاي موفقيت. روش‌هايي مانند ان ال پي. اما آنچه از علوم باطني و الاهيسم باطني استخراج كرده بودم بسيار متفاوت و قدرتمندتر و كاملتر از روش‌هاي متعارف موجود بود. اينها شامل فنون و شيوه‌هايي فوق العاده مي‌شد كه بسياري از آنها ريشه در كهن ترين مكتب‌هاي باطني داشتند و به قديمي ترين زمانها در ايران و هند باستان و نيز چين و مصر باستان برمي گشتند. مشابه اينها را از هيچ كس نشنيده و در جايي نديده بودم. هنوز هم نديده ام. كارايي اينها را با كمك تعدادي از دوستانم امتحان كرديم و نتايج آن گاهي حيرت انگيز  بود. همين حيرت زايي وتوانمندي بالايي كه از اين شيوه‌ها حاصل مي‌شد اهميت بعضي از جزئيات شرعي را در ذهنم تغيير داد.

مثلاً در گذشته عادت كرده بودم كه اگر خواسته‌اي دارم به نماز و روزه و صدقه، روي آورم. گاهي روزه‌هاي پيوسته و چند روزه مي‌گرفتم و بعد از سه چهار روز افطار مي‌كردم يا بعضي وقتها علاوه بر نماز‌هاي واجب، مثلاً صد ركعت نماز مي‌خواندم اما هميشه هم به نتيجه نمي‌رسيدم. ولي حالا مي‌ديدم كه راههاي بسيار قدرتمند و ميانبري براي تحقق روياها و خواسته‌ها پيدا كرده ام. البته جو فرهنگي غالب بر جهان چه در آن زمان و چه در اين زمان، مي‌گفت كه علوم موفقيت همين كار را انجام مي‌دهد. اما من اعتقاد زيادي به تكنيك‌هاي موفقيت نداشتم و آنها را غيرريشه‌اي و حاشيه‌اي و جزئي مي‌دانستم. اين يافته‌ها كه بارها آزمون شدند و نتايج حيرت انگيزي داشتند اين گمان را به وجود آوردند كه نكند دين و شريعت لزومي ندارد. ولي اين گمان، خيلي زود از ميان رفت چون اهداف دين بسيار بزرگتر از آن است كه بخواهد صرفاً انسان را به خواسته‌ها و اهدافش برساند.دين نقشه خداوند براي پيمودن راه توسط انسان است. برنامه زندگيست…

كمي بعد متوجه شدم كه همه آن روش‌هاي فوق العاده و خلاق در باطن كلام خدا و باطن اديان وجود دارد و اين شد يكي از چند دليل باطن گرايي در دين.

هنوز هم گمان مي‌کنم که اصل، باطن دين است و ظاهر دين، پوسته و ساختار است. به نظرم روح دين، عشق و تسليم به خداست. جان دين، توجه به خدا و فهم مفاهيم است. و آداب و ظواهر ديني، جسمي است که اين روح و جان در آن جاي مي‌گيرند. جسم بدون روح و جان، مرده است.

اصراري نداشتم که اين نظر درست است اما به هر حال نظرم اينطور بود. بنابراين به سرعت آن التزام دقيق را به جزئيات مسائل شرعي از دست دادم. اصل موضوع را در ايمان و محبت و بخشندگي، و كلاً معنويات مي‌دانستم و هنوز هم مي‌دانم. سعي داشتم اين را به كسي نگويم. در جلسات عمومي هم مراقب بودم كه اين افكار بروز نكند.

گاهي هم اگر مسئله‌اي در ارتباط با شريعت و احكام دين پيش مي‌آمد، فوراً از آن مي‌گذشتم چون نمي‌توانستم اين واقعيت را فاش كنم كه روح و جان شريعت برايم بسيار مهمتر از جسم و ظاهر آن است.

در عوض گمان مي‌كردم و متأسفانه هنوز هم گمان مي‌كنم كه بيش از هر كسي مفهوم كلام خدا را درك مي‌كنم و با آن ارتباطي زنده دارم. بارها خواستم تا در صحبت با علماي اسلامي اين انديشه‌ها و بينش‌ها را محك بزنم تا اگر به اشتباه آميخته اند، بر اشتباه آنها آگاه شوم. هنوز هم مشتاقانه آماده ام تا هر كدام از اين ديدگاهها و انديشه‌ها اشتباه است، آنها را ترك كنم و اگر كسي چنين محبتي را در حق اين بنده و خدمتگزار خداوند داشته باشد، بر دستان او بوسه مي‌زنم زيرا او را معلم و راهنماي خود مي‌دانم.

وقتي در اين سالها دربارۀ احكام شرعي از من مي‌پرسيدند جوابي نمي‌دادم چون خودم هم به طور كامل و دقيق به جزئيات احكام شرعي عمل نمي‌كردم مثلاً هيچ احساس گناهي از نگاه كردن به نامحرم نداشتم و احساسم طبيعي و عادي بود. شايد اين به آن دليل بود كه با دهها هزار زن و دختر برخورد داشتم. در اين پانزده سال شايد دهها هزار سوال از طرف مردم بيان شده است كه بخش اعظم آن مربوط به جلسات بزرگ سخنراني است. گاهي در يك جلسه ممكن بود چند صد يا چند هزار سوال كتبي داده شود كه اكثر اين‌ها موجود است اما من از پاسخ دادن به بعضي سوالات مثل آنهايي كه دربارۀ شريعت بود، طفره مي‌رفتم  و مهمترين دليل اين عدم پاسخگويي هم آن بود که نه خودم ظاهر شريعت را مبنا قرار مي‌دادم و نه چندان در عمل به اين ظواهر، سفت و سخت بودم. اصل را روح و مغز مي‌دانستم. به نظرم روح شريعت، عشق به خدا است. باطن شريعت، معرفت است. توجه به خداست. قلب دين، بخشش و محبت است. مهرباني است. «بسم الله الرحمن الرحيم» است. و ظاهر را جسمي مي‌دانستم كه اگر فاقد اين روح و باطن و قلب باشد، اگر فاقد تسليم و خدمتگزاري باشد، بي فايده است و حتي يك قدم جلوتر، احكام شرعي و فقهي را مثل لباسي بر تن كل دين مي‌دانستم. و امروز درخواستم از علماي اسلامي اين است كه اگر اينها انحراف و اشتباه است مرا راهنمايي كنند و واقعيت را نشانم دهند چون به گمانم دهها هزار نفر از کساني که مرا مي‌شناسند و چه بسا ميليونها نفر که مرا نمي شناسند، از برکات اين روشنگري برخوردار شوند.

اگر مي‌خواستم عمق اعتقاداتم و انديشه‌هاي عميقم را بگويم بحران‌هاي زيادي به وجود مي‌آمد، بنابراين در ارتباط با ديگران حد وسط مي‌گرفتم و به ذكر كليات اكتفا مي‌كردم. همان چيزهايي كه در بيانيه‌ها آمده بود. در همان حد كلي. اين هم يك مسئله بزرگ ديگر بود، يعني نداشتن اعتقاد کامل به اجراي مو به موي احکام جزئي. در كنار اتهامات كذب و تهمتهاي دروغي كه در اين سالها شنيدم گاهي بعضي چيزها هم مطرح مي‌شد كه واقعيت داشت. گويندۀ اين حرفهاي درست با آنكه اين حرفها حالت اتهام و تهديد را داشت اما غالباً افرادي هوشمند و متعادل بودند. مثلاً‌ در لابلاي آن همه تهمت دروغ و نسبتهاي كذب مثل اينكه من عامل استكبار جهاني يا شيطان هستم يا فلان كار را كرده ام، يك بار يك نفر گفت او معتقد به طريقت منهاي شريعت است. اين حرف البته كه درست نبود و چند درجه بايد خفيف‌تر مي‌شد تا واقعيت شود.

من به شريعت ايمان دارم و غالباً ايمان خود را بسيار بزرگ مي‌دانستم و مي‌دانم اما اعتقادم به جزئيات شريعت كم رنگ‌تر شده بود و معنويات را منهاي احكام ظاهري، غيرممکن نمي دانستم. بيش از نود و نه درصد تهمتها و نسبتهايي كه دربارۀ ما مطرح مي‌شد، كذب و دروغ بود و فكر مي‌كرديم اگر سكوت كنيم، رحمت و بركات اين تهمت زني‌ها آشكار مي‌شود، همينطور هم مي‌شد. مثلاً يك بار در يك رسانه‌اي گفتند كه ما شياد هستيم. اما به دليل حساس شدن مردمي که مرا مي‌شناختند استقبال و اشتياق مردم چند برابر شد. تا روزها بعد از آن هديه فرستادند، نامه‌هاي محبت آميز فرستادند، در واكنش به آن يك جمله تقريباً سه كتاب نوشته شد و پروژه‌هاي جديد تحقيقاتي راه افتاد كه اجازۀ چاپ آنها داده نشد. اين تهاجم‌ها را ما عين رحمت و بركت مي‌دانستيم. اما به نظرم شايد يك درصد از اين اتهامات واقعيت داشت…

گفته بودند بدعت گذار؛ البته من هرگز در دين بدعت گذاري نكردم اما مثلاً اين زمينه را در خودم داشتم و دارم كه بعضي از احكام مذهبي مانند سنگسار، اعدام، ارث، حق سرپرستي و ديۀ زن را ناموافق با تمدن اين عصر بدانم بنابراين موضوع معنويت آزاد و پلوراليزم معنوي خالي از واقعيت نبود. الآن هم گاهي فكر مي‌كنم چرا نبايد زن و مرد حق يكساني داشته باشند. چرا امكانات و فرصتها براي زنان و مردان يكسان نيست. چرا زنان نبايد رئيس جمهور و قاضي و فرمانده نظامي شوند. آيا واقعاً اعدام بهترين گزينه بعنوان اشد مجازات است؟ چه حكمتي در سنگسار يا قطع دست و پا هست؟ و بسياري سوالات ديگر.

بايد اعتراف كنم با وجودي كه سواد زيادي درباره مسائل مذهب ندارم اما در خودم قائل بودم كه بايد تغييراتي را در بعضي از بينش‌ها پديد آورد و بعضي انديشه‌ها و برداشتها را، در اين ارتباط دگرگون كرد. البته آنقدر حجم مسائل وكارها زياد بود كه نمي‌توانستم به اين كار يا بسياري از كارهاي ديگر بپردازم. اما اين قصد را در ذهن داشتم كه اگر فرصتي باشد بايد وارد اين مبحث شد. البته قصد نداشتم كه مستقيماً كاري كنم، مي‌خواستم ديدگاههايم را با علماء اسلامي در ميان بگذارم با اين استدلال كه اگر اين ايده‌ها را موافق شريعت و قابل انتقال به عموم بدانند، آن را طرح مي‌كنند و انتشار مي‌دهند. ولي حتي نمي‌دانستم ايده‌هايي كه دارم تكراري است يا نه، آيا قبلاً كسي در اين باره حرفي زده است يا نه، حتي در زمينۀ مسائل و پيچيدگي‌هاي اسلامي يك كتاب هم نخوانده بودم يا يك سخنراني هم نشنيده بودم. ايده‌ها را هم تابحال به كسي نگفته ام اما اكثر آنها مبتني بر نظريات بنيادي و دكترين‌هاي فراگير بودند.

بعضي از جملاتي كه در آن زمان گفتم يا نوشتم آن ديدگاهها را منعكس مي‌كند…

از نظرم اين اعتقادات مي‌بايست خود را با شرايط و تغيير و تحولات اين عصر متناسب كند و در جريان همين هماهنگ سازي ممكن است تفسير بسياري از چيزهاي آن تغيير كند. به نظرم مي‌بايست يكي از مباني اصلي، «بسم الله الرحمن الرحيم» باشد حتي معتقد هستم كه اين يكي از بهترين مدل‌ها براي پرچم ايران است و بنابراين اگر مبنا خداوندي شد كه مهربان و بخشنده است، اگر مبنا عشق باشد اين جريان در همۀ ابعاد و زمينه ها، در سياست، اقتصاد، روابط اجتماعي، محيط زيست و كل ابعاد تمدني تأثير قاطع خواهد داشت.

به نظرم دنيا چهرۀ اشداء علي الکفار را از اسلام مي‌شناسد نه رحماء بينهم. بويژه کارهاي طالبان و بنيادگرايان چهرۀ بسيار خشني از اسلام را در دنيا ترسيم کرده است و براي جهان، اسلام غالباً به عنوان يک دين خشن معرفي شده است که اين تصور اشتباه هرچه زودتر ضروري است تغيير کند.

به جنبۀ آسان گيري اسلام در همۀ شئونات مي‌بايست توجه بيشتري شود. من به اسلام ميانه و معتدل و متعادل علاقمندم. اسلام غيرافراطي؛ و گمان مي‌کنم اسلام ناب محمدي در واقع همينطور باشد. به نظرم اسلام و مسلمانها بايد بتوانند ديگران را هم ببينند و حقانيت دين ديگران را هم بپذيرند. بنابراين اسلام غيرخودبين و غيرخودخواه را (اسلام حقيقي را) مد نظر قرار داده بودم. اسلامي نرم و انعطاف پذير که قادر است خود را با شرايط مختلف وفق دهد و براي هر مسئله‌اي پاسخي دارد حتي جديدترين و پيچيده ترين مسائل.

اعتقاد داشتم كه امروز، زمان اسلام جنگجو نيست و اسلام اين عصر بايد غيرمهاجم باشد اما چهرۀ جهاني ارائه شده از اسلام دقيقاً عکس آن چيزهايي بود که دوست داشتم يا مي‌خواستم. اسلام امروز مي‌بايست صلح طلب باشد. صلح با همه. اگر نهايتاً نبايد با فلان تمدن، دين يا کشور صلح کرد حتي در اينجا هم تهاجم را راه حل نمي دانستم بلکه راه حل را در مهار و تعامل مي‌ديدم. با اسلام مدرن موافق بودم. اسلامي که نه فقط بر دانش کهن بلکه بر دانش روز استوار است. موافق اسلام سياسي نبوده و نيستم اما سياست اسلامي را توجيه پذير مي‌دانستم. اعتقاد زيادي به ضرورت اجتناب ناپذير مجازاتهاي بسيار سخت اسلامي، مثل… يا بعضي از قوانين طلاق و اينها نداشتم. مثلاً احساسم اين بود که در ازدواج، زن‌ها هم بايد حق طلاق داشته باشند، يا دربارۀ حق سرپرستي معتقد بودم که حق زن بيش از حق مرد است چون بار اصلي زحمات به دوش اوست. اين را وقتي بيشتر درك كردم كه خودم صاحب فرزند شدم. وقتي ايليا، پسرم به دنيا آمد بوضوح مي‌ديدم كه اين همسرم است كه بار اصلي او را چه در دوران بارداري و چه بعد از آن به دوش مي‌كشد. زحمات اصلي مربوط به مادر است پس گمان مي‌كردم اين مادر است كه بايد از حق بيشتري برخوردار باشد… اما سعي مي‌کردم اين اعتقادات را در جايي مطرح نکنم، ننويسم يا در پاسخ به سوالات بيان نکنم. متأسفانه هنوز هم بعضي از اين مسائل برايم حل نشده است…

دربارۀ ازدواج، به رابطۀ قبل از ازدواج تأکيد داشتم. با اين اعتقاد که پسر و دختر بايد مدتي با هم باشند و همديگر را از زواياي مختلف بشناسند و بعد از آن براي ازدواج تصميم بگيرند چون يکي از شرايط اصلي ازدواج، شناخت متقابل است…

معتقد بودم که اسلام مطلوب آن است که مسيحي و يهودي و بودايي و هندو و اديان ديگر را مادامي كه خداپرست و موحد هستند، واقعاً برادر و خواهر خود بداند و در وراي اختلاف عقيده به آنها عشق بورزد و آنها را مانند خود دوست بدارد.

آيا اسلام مطلوب اسلام نرم و انعطاف پذير و آسان گير است؟ چيزي که شايد در عمل چندان امکان پذير نباشد چون يکي از ابعاد اصلي شرع، حدود است. نمي دانم آيا ممکن است روزي کسي براي اين پيچيدگي جوابي واقعي و عملي به دست بياورد.

مسلمان متفکر و محقق برايم از مسلمان مقلد جذاب‌تر بود مگر آنكه مقلد براساس تحقيق و شناخت مقلد شده باشد. فکر مي‌کردم عمل به روح اسلام که محبت و معرفت و تسليم در برابر خداست، هزاران بار از عمل به جزئياتي كه از اصول اساسي هم مهمتر شمرده مي‌شوند، مهم‌تر و واجب‌تر است… مي‌دانم كه گفتن اين حرفها فرصتهاي بيشتري را براي تخريب‌ها و طرح اتهامات و شايعات بيشتر فراهم مي‌كند اما واقعيت همين است…

اتحاد اديان يكي از نقاط مورد نظر بود كه مي‌خواستم در آينده دنبال كنم. تلاش برای پیوند دادن ادیان، واقعیتی بود که جریان داشت. برنامه های متعددی برای این مهم داشتم و بسیاری از آنها انجام شده بود. می شد ادیان را در نقاط متعددی به همدیگر نزدیک کرد و پیوند داد و پیوند ادیان، به پیوند ملل و تمدن ها نیز منجر می شود. اگر بشود اديان را در نقاط مشترك آنها و به ويژه در نقطۀ يگانگي خداوند با همديگر متحد كرد و پيوند داد، تحولات بزرگي در جهان به وجود خواهد آمد…

… اما آيا مي‌شود اديان بزرگ اسلام، مسيحيت، يهود و هندوئيسم و… را به هم نزديك كرد؟ فكر مي‌كنم همۀ اديان جهان برخلاف آنچه گاه در اين باره مي‌گويند، يكتاپرست هستند. شايد ظاهراً از چند خدا صحبت شود اما براي كساني كه با روح و درون اين اديان آشنا هستند، روشن است كه همۀ آنها هم موحد و يكتاپرستند.[2] مسئله در سوء تفاهم‌ها و در شناخت نادرست است…[3]

من اسلامي را در نظر داشتم كه با اديان ديگر هم موافق باشد و براي آنها هم حقانيت قائل شود. به نظرم روح اسلام در تسليم است و فكر مي‌كردم بسياري از بزرگان و هدايت يافتگاني كه مورد اشارۀ خداوند هستند، پيش از پيامبر اسلام (ص) مسلمان بوده اند[4]. بنابراين نگاهم اين است كه هر كس در هر ديني باشد اگر معنا و روح دين را كه همانا عشق و تسليم و ايمان است تجربه كند، او هدايت يافته است. اعتقادي ندارم به اينكه حتماً بايد در شناسنامه او نوشته شده باشد كه مسلمان و شيعه است.[5]

دين اكثر انسانها را دين شناسنامه‌اي مي‌دانستم و فكر مي‌كردم اكثر انسانها خود را به اين واسطه فريب داده اند. خدا را بايد كشف كرد. اين را بايد به تحقيق و تفكر حاصل كرد… اگر كسي تسليم خدا نباشد، خدمتگزار خدا نباشد، به ياد خدا نباشد و او را در امور و اوضاع و حالات مختلف در نظر نداشته باشد، اگر كسي به مخلوقات خدا عشق نورزد، مهربان و بخشنده نباشد، به همنوع خود محبت و با او همدردي نكند نمي‌توان او را ديندار دانست. اين حرف اخير را احتمالاً در چند سخنراني هم مطرح كردم.

اسلام مطلوب را اسلام زنده مي‌دانستم. اسلامي كه نفس مي‌كشد، با توجه به شرايط و با حفظ مركزيت و اصول بنيادي تغيير مي‌كند، رشد مي‌كند و متحول مي‌شود، به مسائل پاسخ مي‌دهد، همۀ حرفها را مي‌شنود و براي هر وضعي، حرفي براي گفتن دارد…

وقتي بعضي از الاهيون از اين نظريات مطلع شدند گفتند كه بعضي از متفكران اسلامي هم نظرات مشابهي دارند. همين باعث شد كه در اين زمينه كار عمده‌اي صورت نگيرد چون يكي از روش‌هاي كاري ما اين بود كه بايد كاري را كرد كه ديگران نكرده‌اند، کاري حياتي و اساسي که هنوز انجام نشده است.

… و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند. ﴿ بقره: 213 ﴾

برگرفته از سایت رسمی شاگردان استاد ایلیا رام الله


[1]  به اين روشها، فرمولهاي انرژيايي (روحي)، فنون متافيزيكي و NX گفته مي‌شود.

[2] حقيقت يكي است فقط اسامي مختلفي دارد. همه مردم در جستجوي حقيقت واحدي هستند. تفاوت ناشي از آب و هوا و طبايع و اسامي است. يك درياچه داراي رودهاي متعددي است. از يك رود هندوها در كوزه آب برمي دارند و ان را به نامي مي نامند. از رودي ديگر مسلمانان آب برمي دارند و اسمي ديگر بر آن مي نهند و از رودي ديگر مسيحيان آب بر مي دارند و آن را چيزي ديگر مي خوانند اگر شخصي با توجه به نام مورد نظر خود بگويد اين كه دست ماست فقط آب است چون چنين نامي دارد مضحك است. همين ريشة برخورد ميان فرقه ها و اديان و سوء تفاهم هاست. به اين علت است كه مردم به نام دين يكديگر را مجروح مي كنند،مي كشند و خون يكديگر را به زمين مي ريزند. اما اين كار خوب و پسنديده نيست. همه بسوي خداوند مي روند اگر خلوص داشته باشند و از ته دل در آرزوي او باشند همگي او را درك خواهند كرد. – راما کریشنا

[3] شوان در کتاب  “وحدت متعالي اديان”، با طرح جوهر مشترک معنوي اديان، وحدت حقيقي اديان را عامل تكثر اديان دانسته و كثرت و تعدد اديان را تجلياتي الهي معرفي كرده است.وي ميگويد: اگر تمامي اديان صادق هستند بدين جهت كه خداوند بوده كه هربار صحبت كرده و اگر آنها متفاوت هستند بدين سبب كه خداوند به زبانهاي متفاوت سخن گفته كه با ظرفيت تنوع و اختلاف آنها در تطابق و هماهنگي باشد و اگر آنها مطلق گرا و انحصار گرا هستند، چون خداوند در هركدام از آنها گفته است: من!

«رنه گنون» ، انديشمند ديگري كه با شوان همفكر است نيز معتقد است؛ اديان در سطح شريعت باهم نسبتي ندارند چون هريک شريعت خود را دارند، اما در مرتبه متعالي با هم وحدت دارند. گنون مي گويد: حقيقت اديان واحد است، اهميت بحث در اين است؛ آنهايي که توجه به وضعيت بحراني قرن بيستم و بحران ارزشهاي معنوي در اين قرن دارند و اينکه حقايق مذهبي زير سوال قرار گرفته است معتقد هستندکه بياييم رجوع کنيم به حقيقت مشترک اديان.

 گنون و شوان در عين حال که قايل به همزيستي اديان هستند، ملتزم به شريعت خاتم مي باشند.گنون معتقد است: در حال حاضر، نبايد بحث کنيم که در حد شريعت و سطوح ظاهري چه اختلافاتي بين اديان است. بحث اين است که خود معنويت دچار بحران شده است و اين اصل است، بدون اينکه منکر خاتميت و شريعت اسلام شويم.

[4] عين همين اشاره در قرآن و روايات هم وجود دارد كه مثلاً حضرت ابراهيم (ع) و نوح (ع) و آدم (ع) همگي مسلمان بوده اند.

[5] «با قلب‌هايي عاشق و صادق گام برداريد و پيش برويد تا به آب حيات برسيد. اما نگوئيد كه راه شما از راههاي ديگر بهتر است». راما کریشنا

«شما فكر مي‌كنيد كه تنها يك گروه از مردم، كليد ورود به قلمرو سعادت و خوشبختي ابدي را دارند. اما اين حقيقت ندارد. تمام انسانها از چنين كليدي برخوردارند». کریشنا مورتی

«من از همه راهها مي توانم بروم زيرا آنها يكديگر را نفي نمي كنند.البته درك نظرات ديگران در مورد حقيقت و ارزشمند دانستن آن ديدگاهها همواره درست و پسنديده خواهد بود اما در عصر حاضر كه مردم جهان مجهز به سلاحهاي مخوف، در مكاني محدود در برابر يكديگر قرار گرفته اند اين امر از اهميت ويژه اي برخوردار است. امروزه داشتن ذهني طردكننده و متعصبانه بيش از هر زمان ديگري خطرناك است.» راما کریشنا

« دين خدا نامش اسلام است پيش از آن كه شما به وجود آييد، هر جا كه بوده ايد و پس از پديد آمدن شما، اسلام دين خدا بوده وهست پس هر كه به دين خدا اقرار و اعتراف كند مسلمان است و هر كه به دستورهاى خداى عزوجل عمل كند مؤمن است.» امـام صـادق (ع)

کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا راماللله

.